سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
.

90/12/21
12:17 صبح

قلاده های طلا

بدست عبدالحمید بیات در دسته

سینما زبان نشانه هاست و سالهاست که تلاش می کند با زبان نشانه ها با مردم صحبت کند و نقادان هم با تحلیل اینکه مثلا تکرار رنگ قرمز در فیلم به این معناست و رنگ سیاه به معنای دیگر و فلان تصویر نمادی است برای چیز دیگر، به بررسی سینما می پردازند. اما در این فیلم مسیری که با اخراجی های3 و پایان نامه شروع شده بود با فیلمنامه و کارگردانی بسیار قوی‌تری ادامه پیدا می کند. می توان این مسیر را ژانری جدید در سینما دانست: «ژانر صراحت». یعنی کارگردان آنقدر به پیام خود و عمومی بودن آن اطمینان دارد که دیگر لازم نیست پیامش را در بین دهها نشانه پنهان کند و از گفتن پیام خویش نه خجالت می کشد و نه واهمه دارد والبته آنقدر هنر دارد که از نشانه ها هم به خوبی استفاده کند تا فیلمش شعاری و مصنوعی نشود. فیلم هرچند حاوی یک پیام سیاسی صریح و شفاف است اما ابدا به یک بیانیه سیاسی تبدیل نمی شود بلکه همه مولفه های یک فیلم سینمایی حرفه ای را دارد: داستانی جذاب و دراماتیک، هماهنگی فوق العاده تصویر و موسیقی، کارگردانی حرفه ای، بازیگری مناسب... ادامه مطلب...

90/12/21
12:8 صبح

ملکه

بدست عبدالحمید بیات در دسته انقلاب اسلامی، سینما، جشنواره فجر، دفاع مقدس، نقد فیلم، ملکه، فیلم ضد جنگ

گلوله برای بدن ضرر دارد!

آن چنان از بحث های حرفه ای سینما سر در نمی آورم اما برای عوامی مثل من هم فیلمبرداری و کارگردانی و دکور حرفه‌ای فیلم «ملکه» قابل لمس و درک می‌باشد. این سه مسأله از آنچنان قوتی برخوردارند که در بسیاری موارد ضعف های داستان و خسته کننده بودن آن را پنهان می‌کنند و مخاطب را روی صندلی سینما نگه می دارند. مخاطب آنچنان مسحور حرکتها و توقفهای دوربین و زیبایی های تصویری فیلم می شود که ناخودآگاه همراه با حرکت دوربین حرکت می‌کند و وقتی دوربین می ایستد، ناچار است همه تمرکز خود را متوجه فیلم بکند و از روی صندلی‌اش تکان نخورد تا دوربین بچرخد و آن صحنه ای که از دید او پنهان مانده است را نشانش بدهد. همین حرکت ها و توقف های دوربین به فیلم حرکت و پویایی ارزشمندی داده و مخاطب را به خوبی با فیلم همراه می کند. فیلم حقیقتا در بعد حرفه‌ای یک سر و گردن از میانگین سینمای ایران بالاتر است و می تواند در این بعد درخشش بین المللی خوبی داشته باشد. ادامه مطلب...

90/12/20
11:59 عصر

شور شیرین

بدست عبدالحمید بیات در دسته سینما، جشنواره فجر، شور شیرین، شهید کاوه، کردستان، دفاع مقدس، نقد فیلم، پیشمرگان کرد

نخست آن که کردستان از قبل از شروع جنگ تحمیلی تا همین روزهای اخیر شهدای فراوانی را به انقلاب اسلامی تقدیم نموده است و در کمال تعجب می‌بینیم که در عرصه تاریخ دفاع مقدس به این شهدا کمتر پرداخته می‌شود. بنابراین می توان گفت پرداختن به موضوع کردستان و شهدای غریب آن و شهید کاوه عزیز نوعی خط شکنی در روایت‌گری دفاع مقدس محسوب می‌شود و اینکه جوانمردی پیدا شده و دوربین به دست گرفته تا یاد آن عزیزان را نیز همچون شهدای جبهه‌های جنوب گرامی بدارد، جای بسی تقدیر و تشکر دارد هرچند ممکن است ایراداتی نیز بر فیلم وارد باشد.

  ادامه مطلب...

90/12/20
11:47 عصر

زندگی خصوصی

بدست عبدالحمید بیات در دسته سینما، جشنواره فجر، زندگی خصوصی، اخلاق سکولار

زندگی خصوصی

جنگ با فقه، با سلاح اخلاق

اوایل دوره دانشجویی یکی از علاقمندی هایم دیدن فیلم‌های ضداسلامی و ضد ایرانی هالیود و بررسی آن ها بود. چند سالی است که دیگر آن چنان پیگیر دیدن آن فیلم‌ها نیستم اما دیدن دقایق ابتدایی فیلم ناخودآگاه مرا به یاد همان فیلم‌های هالیوودی انداخت. صحنه‌هایی که با کمترین میزان خلاقیت از فیلم هایی مثل سیریانا syriana     کپی‌برداری شده و در ابتدای فیلم قرار داده شده بودند بلافاصله مرا با این سوال مواجه کرد که مگر چه نسبتی بین کارگردان یک فیلم ایرانی با یک کارگردان فیلم های ضداسلامی هالیوودی قرار دارد که او این چنین دست به الگوبرداری از آن‌ها زده است؟

  ادامه مطلب...

90/12/20
11:21 عصر

برف روی کاج ها

بدست عبدالحمید بیات در دسته برف روی کاج ها، سینما، جشنواره فجر، اصغر فرهادی، پیمان معادی

برف روی کاج ها

داستان تکراری، کارگردانی تقلیدی

در حکایت است که شیر فروشی هر روز مقدار زیادی در شیرهایش آب می ریخت و آن را به اسم شیر خالص به مردم می فروخت. روزی متوجه شد که مردم زبان به اعتراض گشوده اند. وقتی علت را پرسید گفتند امروز یادت رفته در آب، شیر بریزی!

«حکایت برف روی کاج ها» نیز، حکایت همان شیر فروش است. داستان آنقدر تکراری است که نیاز به توضیح ندارد: مردی عاشق زنی شده و همسر همان مرد هم عاشق مرد دیگری می شود و ادامه داستان مثل همیشه. با خبر شدن از ماجرا، دعوا، طلاق و در نهایت هم تشویق حضار!

زمینه اصلی فیلم، همان زمینه تکراری خیانت است. اما آنقدر در داستان آب بسته شده تا فیلم کوتاه به یک فیلم سینمایی تبدیل شود. شخصیتهایی در وسط فیلم می آیند، دیالوگهای روزمره، آموزش موسیقی و می روند! به همین سادگی نیم ساعت به فیلم افزوده می شود. به یکباره بدون هیچ مناسبتی یک دسته عزاداری که نه شعر می خوانند و نه نوحه از وسط کوچه عبور می کنند و سنج زنان از فیلم خارج می شوند! کارگر افغانی خانه به افغانستان می رود و می‌خواهد آنجا ازدواج کند و دقایقی به گفتگو با او می گذرد و البته ماجرای او هم هیچ ربزی به داستان فیلم ندارد! دقایقی از فیلم هم به نشان دادن صحنه های تست بازیگری می گذرد که البته آن هم ربطی به ماجرای فیلم ندارد. دختر همسایه سرش را پایین انداخته و وارد منزل می شود و دقایقی هم به عذرخواهی همسایه می گذرد... وبه این ترتیب یک کلیپ دانشجویی به یک فیلم سینمایی تبدیل می شود!

برای چنین فیلمی حقیقتا باید به «اصغر فرهادی» تبریک گفت چرا که به وضوح مشخص است که «پیمان معادی» همه ذوق و قریحه و هنر خود را به خاطر او به کناری نهاده و تلاش کرده با تقلیدی ابتدایی از «در باره الی» و «جدایی نادر از سیمین» خودش را به نحوی ادامه اصغر فرهادی معرفی کند. البته هیچ بعید نیست که انتظار جایزه های بین المللی و عکس یادگاری با آنجلینا جولی را هم داشته باشد! اگر ویژگی اساسی هنر را خلاقیت بدانیم، «معادی» به هیچ وجه در فیلم خود کار هنری نکرده و کارش شبیه همان هایی است که تابلوی مونالیزا را کپی کرده و انتظار دارند به قیمت اصلی نیز به فروش برود!

فیلم، سیاه و سفید است و به همین دلیل هیچ گونه جذابیت بصری ندارد و البته دیگر لازم نیست تا آنچنان دکور و صحنه آرایی‌ای در آن صورت بگیرد. سیاه بودن تصویر ادامه همان داستان زشت و کثیف فیلم و نشان‌گر زندگی تیره و تاری است که معادی برای مخاطبان خود ترسیم می کند و صدالبته آنچنان روح مخاطب را کسل می کند که باید در سینما باشی و پس از پایان فیلم راه رفتن های خسته و بی‌انگیزه مردم را ببینی تا بدانی چقدر فیلم روح خراش است.

علاوه بر کارگردانی ضعیف و فیلمنامه ضعیف و صحنه آرایی کذایی، فیلم از نبود هرگونه موسیقی متن زجر می برد. تنها موسیقی متن همانی است که در کلاسهای آموزش موسیقی نواخته می شود و یا نواری که در ماشین مشغول خواندن است. موسیقی اگر متناسب با داستان باشد و همراه آن فراز و فرود بیاید، ارزش هنری کار و تاثیر آن را به میزان قابل توجهی افزایش می دهد. اما گویا قرار است همه چیز در این فیلم مُرده و سیاه و بی توقف باشد و چرخ هیچ چیز به درستی نچرخد؛ بنابراین موسیقی نیز مُرده است و با سکوت خود تلاش می کند رکون و مُردگی را به مخاطبان نیز تزریق کند.

اما در زمینه «خیانت» در فیلمهای سینمایی ایران، «برف روی کاج ها» یک اقدام جدید می کند و البته آن هم نه از روی خلاقیت که از روی هنجارشکنی و کپی برداری است. معمولا در فیلمهای این‌چنینی ایرانی، مرد به همسرش خیانت می کند و عاشق دیگری می شود و ادامه داستان. اما در این فیلم، به تقلید از فارسی‌وان و آرمان‌های فارسی‌وانی، مسأله کمی متفاوت می‌شود: مرد عاشق دختری می شود و با او رابطه دارد و این اتفاق بسیار مورد هجمه فیلم قرار می گیرد. اما کم کم زنی شوهر دار، عاشق مرد دیگری می شود و با او به گفتگوهای دوستانه می پردازد و کار بالا می کشد و این مسأله بسیار طبیعی نمایانده شده و حتی حق طبیعی آن زن محسوب می شود. ارتباط زن شوهردار با مردی نامحرم و اینکه او با آن مرد به کنسرت موسیقی برود و شوخی و بگو بخند در میانشان حاکم شود و هیچ حیایی نه در او و نه در آن مرد دیده نشود، همان چیزی است که مرداک و شبکه تلویزیونی‌اش به دنبال آن هستند و آرزوی چنین رفتاری را در میان ایرانیان دارند. به راحتی می توان چنین فیلمی، فقط یک فیلم با زمینه خیانت نیست بلکه درواقع فیلم به سراغ انسجام خانواده ها می رود و نوعی زمینه «خانواده ستیزی» در آن موج می زند. در دیالوگ های فیلم کار به آنجا کشیده می شود که مخاطب می پذیرد که زن و شوهر پس از مدتی برای یکدیگر تکراری می شوند و آن علاقه های ابتدایی از بین می روند. اگر بچه داشته باشند به ناچار باید به زندگی تکراری و مرارت آور خود ادامه بدهند و الا باید از هم جدا شده و به دنبال عیشی جدید بروند تا تکراری شدن آن عیش به زندگی مشترک ادامه بدهند. کاملا مشخص است که این زندگی مشترک با آن چه ما به عنوان «آغوش گرم خانواده» می شناسیم، بسیار متفاوت است و در دنیای دیگری سیر می کند. گویا کارگردان هرگز لذت زندگی در یک خانواده پرمحبت که اعضایش یکدیگر را دوست دارند و نمی توانند اندک دوری را تحمل کنند را نه چشیده و نه دیده است و تصورش از زندگی مشترک، تصور همان دوستی های درون پارک هاست که طبیعتا به سادگی، به قهر و دشمنی و خیانت تبدیل می شوند. خانواده در چنین فیلمی به یک رستوران با اتاقی برای استراحت تقلیل می یابد که اگر هرکدام از مشتری ها رستوران و اتاق بهتری بیابند، حق دارند به مراجعه کنند و دیگر مفاهیمی چون تعالی و همکاری و محبت طرفینی و... به سادگی به زباله دانی انداخته می‌شوند. چنین فیلمی قطعا در فرهنگ ایرانی-اسلامی ما منفور و مطرود است اما امیدوارم فرهنگهایی که چنین زندگی‌ای را می پسندند و ترویج می کنند به آن جایزه های بین المللی بدهند تا هرچه بیشتر پرده از برخی حقایق سینمای ایران و وابستگی های برخی کارگردانان برداشته شود.

 


90/12/1
12:3 عصر

مصطفی مازح

بدست عبدالحمید بیات در دسته مصطفی مازح سلمان رشدی امام خمینی شهادت آیات شیطانی

اسلام عزیز در مسیر خونین خود شهدای زیادی را تقدیم نموده است اما از بین شهدایی که وصفشان را شنیده ام به چند نفر از عمق وجود غبطه می خورم و با آنان احساس انس و الفتی دیرینه دارم بدون آنکه حتی یکبار زیارتشان کرده باشم. یکی از این شهدا، شهید مصطفی مازح است که در راه اجرای حکم امام(ره) درمورد سلمان رشدی به شهادت رسید.

 شنبه پنجم اگوست 1989، چهاردهم مرداد ماه 1368، در حالی تنها چهار ماه و بیست روز از فتوای تاریخی روح خدا درباره حکم قتل سلمان رشدی مرتد می گذشت، خبری مهم در رسانه های جهان منتشر شد؛ تیتر خبر این بود:

رشدى، هدف بمب‏گذارى در هتل
متن خبر: دیروز یک گروه اسلامى در لبنان اعلام کرد تروریستى که روز پنجشنبه، براثر انفجار بمبى در حال سوار کردن آن در هتلى در غرب لندن بود از بین رفت، یکى از اعضاى آن‏ها بوده که در حال تدارک حمله‏اى به سلمان رشدى بوده است. ادامه مطلب...