<?xml version="1.0" encoding="UTF-8" standalone="yes" ?>
<?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:openSearch="http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/">
<id>http://culturetheory.ParsiBlog.com</id>
	<title mode="escaped" type="text">آرمان هاي فراموش نشده</title>
	<link href="http://culturetheory.ParsiBlog.com" rel="alternate" type="text/html"/>
	<generator uri="http://www.ParsiBlog.com" version="3.50">ParsiBlog.com ATOM Generator</generator>
	<updated>Mon, 21 May 2012 08:48:42 GMT</updated>
	<author><name>عبدالحميد بيات</name></author>

	<openSearch:totalResults>10</openSearch:totalResults>
	<openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex>
	<openSearch:itemsPerPage>10</openSearch:itemsPerPage>

<entry>
<id>tag:culturetheory.ParsiBlog.com/Posts/63/%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%af%d9%87+%d9%87%d8%a7%d9%8a+%d8%b7%d9%84%d8%a7/</id>
<updated>Sun, 11 Mar 2012 00:17:00 GMT</updated>
<title type="text">قلاده هاي طلا</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p style=&quot;TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0in 0in 10pt&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;سينما زبان نشانه هاست و سالهاست که تلاش مي&amp;nbsp;کند با زبان نشانه ها با مردم صحبت کند و نقادان هم با تحليل اينکه مثلا تکرار رنگ قرمز در فيلم به اين معناست و رنگ سياه به معناي ديگر و فلان تصوير نمادي است براي چيز ديگر، به بررسي سينما مي پردازند. اما در اين فيلم مسيري که با اخراجي هاي3 و پايان نامه شروع شده بود با فيلمنامه و کارگرداني بسيار قوي&amp;zwnj;تري ادامه پيدا مي کند. مي توان اين مسير را ژانري جديد در سينما دانست: &amp;laquo;ژانر صراحت&amp;raquo;. يعني کارگردان آنقدر به پيام خود و عمومي بودن آن اطمينان دارد که ديگر لازم نيست پيامش را در بين دهها نشانه پنهان کند و از گفتن پيام خويش نه خجالت مي کشد و نه واهمه دارد والبته آنقدر هنر دارد که از نشانه ها هم به خوبي استفاده کند تا فيلمش شعاري و مصنوعي نشود. فيلم هرچند حاوي يک پيام سياسي صريح و شفاف است اما ابدا به يک بيانيه سياسي تبديل نمي شود بلکه همه مولفه هاي يک فيلم سينمايي حرفه اي را دارد: داستاني جذاب و دراماتيک، هماهنگي فوق العاده تصوير و موسيقي، کارگرداني حرفه اي، بازيگري مناسب... &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&amp;lt;** ادامه مطلب... **&amp;gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0in 0in 10pt&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot; font-family: &amp;quot;B Mitra&amp;quot;;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;از سوي ديگر علي رغم موضوع صددرصد سياسي، فيلم به دام بازي هاي سياسي و جانبداري از سياستمداران نمي افتد. از هيچ سياستمداري دفاع نمي کند و ضمن دفاع تمام قد از انقلاب، بيخودي وقت خود را صرف حمله به پادوهايي چون موسوي و کروبي نيز نمي&amp;zwnj;کند و مستقيما به سراغ دشمنان سي ساله نظام مي رود. چنين کاري عملا يک زمين بازي بسيار ظريف براي شناخت آدم ها طراحي مي&amp;zwnj;کند. آناني که به مقابله با فيلم برمي خيزند بهانه ندارند که ما از رأي خود به موسوي و کروبي دفاع مي کنيم بلکه به راحتي نشان خواهند داد که به علت وابستگي به استعمار پير دفاع از او را وظيفه خود مي دانند و حمله طالبي به انگلستان آنان را برآشفته نموده است. به اين ترتيب طالبي &amp;laquo;چوب برداشته&amp;raquo; تا &amp;laquo;گربه&amp;zwnj;ي دزد&amp;raquo; خودش را نشان بدهد!&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: center; margin: 0in 0in 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot; font-family: &amp;quot;B Mitra&amp;quot;;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;img style=&quot;vertical-align: middle;&quot; src=&quot;http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1390/11/19/134428_238.jpg&quot; alt=&quot;قلاده هاي طلا&quot; width=&quot;800&quot; height=&quot;534&quot; /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0in 0in 10pt&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot; font-family: &amp;quot;B Mitra&amp;quot;;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;از نقاط قوت فيلم اين است که براي بيان نگاه خود به جرياني که مدت&amp;zwnj;ها همه جامعه را درگير خود کرده بود و هر کس براي خود در آن نقشي داشت، روي نقطه&amp;zwnj;اي دست مي گذارد که براي همه مبهم و پشت پرده محسوب مي&amp;zwnj;شده و در عين حال به همه آن&amp;zwnj;ها ربط مستقيم داشته است. جاسوسان بيگانه، وزارت اطلاعات، دوربين هايي که در سرتاسر شهر رفتار مردم را در مرکزي پنهاني رصد مي&amp;zwnj;کنند و آدم هايي که در چنين مراکزي تصميم مي&amp;zwnj;گيرند که پيامک ها را قطع کنيم و به فلان جا پليس ضد شورش بفرستيم و از اين قبيل مسائل. دانستن پشت پرده ها، شناختن آدم هاي پشت پرده و شنيدن خبرهاي محرمانه هميشه جذاب هستندو مخاطب را به دنبال خود مي کشانند و اين از هوشمندي نويسنده است که براي بيان يک پيام جنجالي که مي توانست حاشيه&amp;zwnj;هاي فراواني داشته باشد، چنين داستاني را انتخاب مي کند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0in 0in 10pt&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot; font-family: &amp;quot;B Mitra&amp;quot;;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;نقطه قوت ديگر فيلم در فيلمنامه فوق العاده آن مي باشد. داستان هاي فرعي فراواني در دل داستان اصلي قرار دارند اما آنچنان هنرمندانه کنار هم قرار گرفته اند که هيچ کدام داستان اصلي را منحرف نمي کنند بلکه به داستان اصلي کمک هم مي کنند. مثلا ماجراي بمب گذاري در هواپيماي خاتمي، حمله به پايگاه مقداد، اختلافات خانوادگي در مسأله انتخابات، آقازاده&amp;zwnj;هاي لندن نشين، قتل نداآقاسلطان، اتحاد همه گروههاي ضد انقلاب با يکديگر در وقايع پس از انتخابات، نفوذي&amp;zwnj;هاي دشمن در وزارت اطلاعات و نيروي انتظامي و... هر کدام به تنهايي مي&amp;zwnj;توانست موضوع چندين فيلم سينمايي قرار بگيرد اما فيلمنامه آنقدر با ظرافت نوشته شده که اين موضوعات پراکنده و پرشمار مخاطب را گيج نمي&amp;zwnj;کند و داستان اصلي هم ضربه&amp;zwnj;اي نمي&amp;zwnj;خورد. مثلا در همان چند دقيقه&amp;zwnj;اي که به ماجراي حمله به پايگاه مقداد مي&amp;zwnj;پردازد تلاش مي&amp;zwnj;کند همه ماجرا از برنامه ريزي دشمن تا کشته شدن برخي افراد در اين ماجرا و مظلوميت بسيجيان را نشان بدهد و از آنان در برابر هجمه هاي فراواني که عليه&amp;zwnj;شان شده است دفاع نمايد. و انصافا در اين کار بسيار موفق بوده است. يعني نه به داستان اصلي فيلم ضربه&amp;zwnj;اي مي&amp;zwnj;زند و نه ماجراي حمله به پايگاه مقداد را در ميانه راه رها کرده و مخاطب را سرگردان مي کند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0in 0in 10pt&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot; font-family: &amp;quot;B Mitra&amp;quot;;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;در نگاه به مسأله زن و خانواده به خوبي تمايز ميان يک خانواده ايراني را با خانواده کساني که دل در گرو غرب دارند را نشان مي&amp;zwnj;دهد. خانواده ايراني، به انقلاب شهيد تقديم کرده اند، با يکديگر صميمي هستند، احترام بزرگ و کوچک برايشان اهميت دارد و وقتي مشکلي براي يکي از اعضاي خانواده پيش مي&amp;zwnj;آيد به يکباره همه اختلافات خود را به کناري گذاشته و به فرياد او مي&amp;zwnj;رسند. اما خانواده ضدانقلاب، خانواده اي است از هم پاشيده که هر کدام از اعضا دل در گرو گروه يا گروهکي دارند و قلاده&amp;zwnj;هايشان در دست سازمان هاي بالادستي شان مي&amp;zwnj;باشد. احترامي بين اعضاي خانواده برقرار نيست و نهايت کارشان هم به کارکردن در گاوداري ختم مي&amp;zwnj;شود. در تفکر خانواده انقلاب، زن نقش مادري و زنانه دارد اما در سوي ديگر ميدان، همه ويژگي هاي روحي زن ناديده انگاشته مي&amp;zwnj;شود، نقش جاسوسي و آدم&amp;zwnj;کشي بر عهده&amp;zwnj;اش گذارند و عملا او را به يک &amp;laquo;مرد بدون سبيل&amp;raquo; تبديل مي&amp;zwnj;کنند. هيچ گونه حيا و حرمت محرم و نامحرمي در روابطشان نيست و بسيار جالب است که پوشش خانواده ايراني چادر است و پوشش اينان غير از آن و اين از موارد معدود در سينماي ايران است که چادري ها نقش مثبت دارند و غيرچادري ها نقش منفي!&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0in 0in 10pt&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot; font-family: &amp;quot;B Mitra&amp;quot;;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;از ديگر ويژگي هاي مثبت فيلم موسيقي فوق العاده اثرگذار آن مي باشد. موسيقي، همراهي کاملي با داستان فيلم دارد و به خوبي اوج مي گيرد و به خوبي در زمينه فيلم قرار مي گيرد. فراز و فرودهاي مناسبي دارد و تکرارهايش بسيار مناسب و به جا هستند و تکرار موسيقي به معناي تکرار پيام تلقي مي گردد.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0in 0in 10pt&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot; font-family: &amp;quot;B Mitra&amp;quot;;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;نکته ديگر آنکه فيلم بسيار هنرمندانه داستانش را ادامه دار نگه مي دارد و از پايان دادن آن اجتناب مي کند. نه ماجراي نفودي هاي دشمن در وزارت اطلاعات تمام مي شود و نه ماجراي ورود عوامل بيگانه به کشور و نه ماجراي برنامه ريزي هاي گسترده دشمن عليه انقلاب. به مخاطب مي گويد که تصور نکن دشمن با يک شکست عقب نشيني کرد، نه! او با تعداد بيشتري از عواملش برنامه هاي جديدتري در دست دارد و مي خواهد با اختلاف افکني و برنامه هاي دراز مدت، انقلاب ما را به شکست برساند و تو اي هم وطن تمام کينه و دشمني&amp;zwnj;ات را به سمت دشمن واقعي ات هدف بگير و از او غافل نشو.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0in 0in 10pt&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot; font-family: &amp;quot;B Mitra&amp;quot;;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&amp;nbsp;و در نهايت همه نفرت خود را به سوي دشمن بيگانه هدف مي گيرد و همين مردمي که داراي اختلاف بودند را به تظاهرات دربرابر سفارت انگلستان مي برد و آغوش انقلاب را براي بازگشت فريب خوردگان باز نشان مي دهد.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0in 0in 10pt&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot; font-family: &amp;quot;B Mitra&amp;quot;;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;همه اين موارد دست به دست هم مي دهند که بتوانيم استقبال گسترده مخاطبان از اين فيلم را پيش بيني کنيم و مهم تر از فروش فوق العاده و تاريخي، ببينيم که سينما مي تواند ابزاري موثر و کارآمد براي بصيرت افزايي جامعه باشد.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0in 0in 10pt&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot; font-family: &amp;quot;B Mitra&amp;quot;;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;*&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0in 0in 10pt&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot; font-family: &amp;quot;B Mitra&amp;quot;;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;سخني با کارگردان&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0in 0in 10pt&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot; font-family: &amp;quot;B Mitra&amp;quot;;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;اگر فيلم را تقديم ايراني ها و فزرندان انقلاب اسلامي کرده بودي تلاش مي کردم بيشترين ميزان تشکر و قدرداني&amp;zwnj;اي که بلد بودم را تقديمت بکنم اما حالا که کار را تقديم بانوي دو عالم نموده اي، طبيعتا تقدير و اجرت هم بر عهده خود ايشان است و ما را در اين اعلي عليين ياراي سخن نيست.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0in 0in 10pt&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot; font-family: &amp;quot;B Mitra&amp;quot;;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;اما بدان حالا که چنين کرده&amp;zwnj;اي، قطعا ولايت ستيزان و ميراث خواران رضا قلدر، قلاده&amp;zwnj;هاي سگ&amp;zwnj;هاي هارشان را باز خواهند کرد و آنان را به هرجايي که رد پايي از تو و اثر ارزشمندت باشد خواهند فرستاد. اين ديکتاتورهاي بي منطق به آتش زدن درب منزل و مسمار و فدک اکتفا نخواهند کرد و تلاش مي کنند حتي نامت را نيز از صفحه تاريخ حذف کنند. پس منتظر باش تا مانع از اکران فيلمت بشوند، اگر اکران شد سينماها از پخش آن امتناع کنند، اگر پخش شد مردم را از رفتن به سينما منع کنند و اگر مردم هم به سينما رفتند به شيوه هاي مختلف حضورشان را انکار کنند و اگر فروش فيلم آنقدر بالا رفت که نتوانستند پنهانش کنند ارزش هنري فيلم را زير سوال ببرند و اگر... خلاصه از هيچ کارشکني اي دريغ نخواهند کرد. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0in 0in 10pt&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot; font-family: &amp;quot;B Mitra&amp;quot;;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;حالا که اجر و جايزه ات به دست آن بانوي بزرگوار افتاده است بايد بداني جايزه هاي بين المللي و کلمن بولوف ها نيز به تو نخواهد رسيد&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0in 0in 10pt&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot; font-family: &amp;quot;B Mitra&amp;quot;;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;نمي دانم مسئولين سينمايي کشور در کدام سوي ميدان قرار خواهند گرفت و آن چه در سالن برج ميلاد رخ داد را تکرار خواهند کرد يا نه اما اميدوارم داستان فيلم بعدي ات درمورد نفوذي هاي دشمن در وزارت ارشاد نباشد!&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://culturetheory.ParsiBlog.com/Posts/63/%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%af%d9%87+%d9%87%d8%a7%d9%8a+%d8%b7%d9%84%d8%a7/" title="قلاده هاي طلا" type="text/html" />
<author><name>عبدالحميد بيات</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:culturetheory.ParsiBlog.com/Posts/62/%d9%85%d9%84%da%a9%d9%87/</id>
<updated>Sun, 11 Mar 2012 00:08:00 GMT</updated>
<title type="text">ملکه</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center; margin: 0in 0in 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;center&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot; font-size: 14pt;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;گلوله براي بدن ضرر دارد!&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-justify: kashida; text-align: justify; text-kashida: 0%; margin: 0in 0in 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot; font-size: 14pt;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;آن چنان از بحث هاي حرفه اي سينما&amp;nbsp;سر در نمي آورم اما براي عوامي مثل من هم فيلمبرداري و کارگرداني و دکور حرفه&amp;zwnj;اي فيلم &amp;laquo;ملکه&amp;raquo; قابل لمس و درک مي&amp;zwnj;باشد. اين سه مسأله از آنچنان قوتي برخوردارند که در بسياري موارد ضعف هاي داستان و خسته کننده بودن آن را پنهان مي&amp;zwnj;کنند و مخاطب را روي صندلي سينما نگه مي دارند. مخاطب آنچنان مسحور حرکتها و توقفهاي دوربين و زيبايي هاي تصويري فيلم مي شود که ناخودآگاه همراه با حرکت دوربين حرکت مي&amp;zwnj;کند و وقتي دوربين مي ايستد، ناچار است همه تمرکز خود را متوجه فيلم بکند و از روي صندلي&amp;zwnj;اش تکان نخورد تا دوربين بچرخد و آن صحنه اي که از ديد او پنهان مانده است را نشانش بدهد. همين حرکت ها و توقف هاي دوربين به فيلم حرکت و پويايي ارزشمندي داده و مخاطب را به خوبي با فيلم همراه مي کند. فيلم حقيقتا در بعد&amp;nbsp;حرفه&amp;zwnj;اي يک سر و گردن از ميانگين سينماي ايران بالاتر است و مي تواند در اين بعد درخشش بين المللي خوبي داشته باشد. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&amp;lt;** ادامه مطلب... **&amp;gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%; MARGIN: 0in 0in 10pt&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot; font-size: 14pt;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;اما از سوي ديگر داستان فيلم بسيار يکنواخت و کم هيجان وکم فراز و فرود است. اگر اندکي تلاش کني از نگاه يک مخاطب حرفه اي سينما به فيلم نگاه بکني و هنرمندي کارگردان و مخصوصا فيلمبردار را در نظر نگيري، اولين مسأله&amp;zwnj;اي که توجه&amp;zwnj;ات را جلب مي&amp;zwnj;کند همين فيلمنامه ضعيف است. در برخي دقايق، فيلم اندکي فراز پيدا مي&amp;zwnj;کند اما به راحتي اين اوج خود را از دست مي دهد و در زمينه خسته و نااميد فيلم هضم مي شود. مثلا وقتي &amp;laquo;سياوش&amp;raquo;، ديدگاه جديدي پيدا مي کند، به يک&amp;zwnj;باره دنياي جديدي که مدتهاست از ديدها پنهان مانده، در مقابل چشمان ديدبان و در تيررس گلوله هاي خودي قرار مي گيرد. اما همين ديدگاه به سرعت همه جذابيت خود را از دست مي دهد و در نهايت هم به يک &amp;laquo;کافي شاپ جنگي&amp;raquo; براي گفت و گوهاي خصوصي بين ديدبان کشته شده و ديدبان جديد تبديل مي شود! گفت و گوها هم حالتي مُرده و خسته به خود مي گيرند. حتي صحنه هاي شليک گلوله هاي جنگي و حمله به دشمن نيز آنچنان فارغ از حماسه و پويايي هستند که فيلم جنگي را شبيه به يک بازي رايانه اي مي کنند. صحنه هاي ابتدايي &amp;laquo;نجات سرباز رايان&amp;raquo; را به خاطر بياوريد. صداي گلوله ها و تصوير انفجارها و زمين خوردن سربازان زخمي چگونه مخاطب را با خود درگير مي کرد؛ حالا هرآنچه به خاطر آورده بوديد را برعکس کنيد! حتي گلوله&amp;nbsp;باران دشمن و حس پيروزي بر او، جز اندکي نمي تواند شما را با خود همراه کند و شما را از رکوني که بر فيلم چنبره زده، رها نمايد. حتي با شخصيت اول فيلم هم آنچنان انس نمي گيري که وقتي کشته مي شود، آه بکشي و بگويي حيف! گره هايي که در فيلمنامه قرار مي گيرد به راحتي قابل حدس زدن هستند و آنچنان سوال و هيجاني در مخاطباني با هوش متوسط هم ايجاد نمي کنند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-justify: kashida; text-align: center; text-kashida: 0%; margin: 0in 0in 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot; font-size: 14pt;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;&lt;img style=&quot;vertical-align: middle;&quot; title=&quot;ملکه&quot; src=&quot;http://www.jalalpic.com/img/90/mehr/27/malake/aksdoni_Jalalpic_funpatugh_com%20(6).jpg&quot; alt=&quot;ملکه&quot; width=&quot;589&quot; height=&quot;374&quot; /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%; MARGIN: 0in 0in 10pt&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot; font-size: 14pt;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;جملات فوق فقط حاوي نگاهي تکنيکي به فيلم بودند اما نمي شود فيلمي در فضاي دفاع مقدس را تماشا کرد و به بعد محتوايي آن توجه ننمود. موضوع فيلم، گزارش روزهاي پاياني دفاع مقدس در خوزستان و نقش آفريني يک ديدبان زحمت &amp;nbsp;کش براي دفاع از شهر مي باشد. اگر بخواهم در يک جمله فيلم را توصيف کنم مي گويم يک فيلم ضد جنگ بسيار حرفه اي. و البته &amp;laquo;ضد جنگ&amp;raquo; عبارتي است که براي فيلم هاي امريکايي که عليه جنگ ويتنام ساخته شده بودند معنا مي يابد و براي اين فيلم بايد گفت يک فيلم &amp;laquo;ضد دفاع مقدس&amp;raquo;. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%; MARGIN: 0in 0in 10pt&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot; font-size: 14pt;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;&amp;laquo;فيلم ضد جنگ&amp;raquo; به لحاظ ريشه هاي تاريخي خود مختص جامعه غربي و مخصوصا امريکايي است. امريکا در تاريخ کوتاه خود هيچ دهه بدون جنگي را پشت سر نگذاشته و به همين دليل سينماي امريکا نيز مملو از صحنه هاي اکشن و جنگي شده است. اين تاريخ پر از خون ريزي در سينماي امريکا به دو شکل بروز يافته است: &amp;laquo;سينماي جنگ&amp;raquo; و &amp;laquo;سينماي ضد جنگ&amp;raquo; که دومي ريشه در جنگ ويتنام دارد. امريکايي ها براي بيان قهرماني هاي خود در جبهه هاي نبرد و تشويق جوانان به حضور در جبهه ها به سينما روي آوردند به خوبي از آن استفاده نمودند. اما وقتي نسلي از مردم به جبهه ها رفتند، کم کم متوجه شدند واقعيت جبهه ها با آن چه در سينما مي ديده اند بسيار متفاوت است و چون هيچ آرمان الهي&amp;zwnj;اي براي نبرد جبهه ها نداشتند در بازگشت به امريکا خود را افرادي آدم کش و پوچ مي يافتند و درنهايت کارشان به مواد مخدر و مشروبات الکلي و افسردگي مي انجاميد. مردم امريکا هم از جنگ ويتنام به اين سو ديگر شاهد پيروزي هاي برق آساي دولتشان نيستند و مي بينند که هر جنگ جديد به معناي شکستي جديد براي امريکا مي باشد: افغانستان، عراق، لبنان، فلسطين و... در چنين حالتي طبيعتا جامعه امريکايي جنگ را پس زده و به سينماي ضد جنگ &amp;nbsp;روي مي&amp;zwnj;آورد دائما شعار صلح جهاني سر مي دهد. و اين صلح نه به معناي صلح انساني، بلکه به معناي آن است که ما توان جنگ با کسي را نداريم پس کسي هم با نجنگد! دکترها کشف کرده اند گلوله براي بدن ضرر دارد!&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%; MARGIN: 0in 0in 10pt&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot; font-size: 14pt;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;اما من نمي دانم چرا برخي اصرار دارند هر اتفاقي که در غرب مي افتد را کپي برداري کرده و نسخه بدل و تقلبي آن را به زور به خورد مردم بدهند؟ و نمي دانم چرا همان عکس العملي که مردم امريکا به خاطر شکستهاي گوناگون در جنگهايشان، عليه دولت امريکا بروز مي دهند، ما بايد در ايران عليه پيروزي هايمان بروز بدهيم؟ و چرا تلاش مي کنيم بيماري هاي روانشناختي&amp;zwnj;اي که حاصل از ايدئولوژي مادي و اومانيستي غربي مي باشد را بدون گذر دادن از گمرک اعتقادات وارد مرزهاي فرهنگي ايران بکنيم؟ تقي زاده در نطق مشهور خود در مجلس ملي مشروطه مي گويد: &amp;laquo;ما بايد از فرق سر تا نوک پا فرنگي شويم و حتي فلان مريضي که مخصوص فرنگ است و در ايران يافت نمي شود را نيز وارد کشور کنيم تا ترقي نماييم!&amp;raquo; آيا واقعا معتقد به واردات مريضي شده ايم؟!&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%; MARGIN: 0in 0in 10pt&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot; font-size: 14pt;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;کارگردان صلح طلب(!) در فيلمش مي خواهد بگويد ما اشتباه کرديم که جنگيديم. ما نبايد آدم مي کشتيم و اگر ما به سمت عراقي ها گلوله شليک نمي کرديم آن ها هم به سمت ما گلوله شليک نمي کردند. جنگ ما هيچ قهرماني نداشته است و اصلا دفاع مقدسي در کار نبوده و هرچه بوده همان جنگ بوده که هيچ تقدسي ندارد. به اين ترتيب همين آقاي صلح طلب به جتگ با دفاع مقدس بر مي خيزد و در طول داستان يکي يکي به ارزشهاي دفاع مقدس حمله مي کند و آن ها را به لجن مي کشد.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%; MARGIN: 0in 0in 10pt&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot; font-size: 14pt;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;در سرتاسر فيلمي که راجع به دفاع مقدس ساخته شده است، حتي يک تصوير از امام(ره) ديده نمي شود و دريغ از يک صحنه که نشان دهنده معنويت و يا مسلمان بودن رزمندگان ايراني باشد. البته يک صحنه مربوط به مسلمان بودن افسر عراقي و وضو گرفتن او داريم اما از رزمندگان سپاه اسلام، کسي نه وضو مي گيرد و نه نماز مي خواند و نه نشانه&amp;zwnj;اي ديني در رفتار خود دارد!&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%; MARGIN: 0in 0in 10pt&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot; font-size: 14pt;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;دفاع مقدس براي ما يادآور بسيجي هاي مخلص و نوراني&amp;zwnj;اي است که نماز شبشان ترک نمي شد و چهره هاي نوراني&amp;zwnj;شان هر کسي را وادار به تواضع مي کرد و اخلاق انساني شان هر بني بشري را جذب خود مي نمود. اما رزمندگان &amp;laquo;ملکه&amp;raquo; موجودات جديدي هستند که نمونه هايشان در بين رزمندگان دفاع مقدس بسيار نادر و محسوب مي&amp;zwnj;شده و &amp;laquo;النادر کالعدم&amp;raquo;. هيچ کس با ديگري صميمي نيست و البته رفاقتي اندک بين آن ها برقرار است. همه با هم دعوا مي کنند بر سر يکديگر فرياد مي کشند، کسي به ديگري اعتماد ندارد و هرچه افراد به پست فرماندهي نزديک تر مي شوند، احمق تر و غيرمنطقي&amp;zwnj;تر مي شوند! فرمانده سپاهي يگانِ خمپاره انداز، فرد ژوليده و بداخلاقي است که حتي هنگام خواب نيز سيگارش را رها نمي کند و سيگار به دست به خواب مي رود. چهره اش کاملا شبيه مفنگي ها و معتادهاست. هميشه با ديدبان خود، نيروهاي زيرمجموعه و فرمانده ارتشي درحال دعوا و داد و بيداد است و هيچ منطقي را نمي پذيرد. همين فرد ويژگي هاي قهرمانان دفاع مقدس را نيز دارد! فردي شجاع و فداکار و که گلوله هاي خمپاره&amp;zwnj;اي که از سوي عراقي&amp;zwnj;ها شليک شده و عمل نکرده است را از زمين بيرون مي کشد و تعمير کرده و به سوي عراقي ها شليک مي کند. کار او آنقدر خطرناک است که جز خودش کسي جرات اين کار را ندارد و مرگ در يک قدمي او پرسه مي زند. همين فرمانده در نهايت موجي مي شود و توسط پاسدار ديگري به قتل مي رسد!&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%; MARGIN: 0in 0in 10pt&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot; font-size: 14pt;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;تصويري که از &amp;laquo;دفاع مقدس&amp;raquo; ارائه مي شود تصويري سياه و کثيف و بي آرمان است. يک فيلم ضد جنگ به معناي اتم آن. آن چه در اين فيلم مي بينيد اساسا ربطي به دفاع مقدس ندارد و ساخته و پرداخته ذهني است که احتمالا مدتي با داستان ها و فيلمهاي ضدجنگ غربي مأنوس بوده و نسخه اي بدلي از آن را ارائه داده است. وقتي قرار است نسخه&amp;zwnj;اي بدلي از حقيقت تاريخي ارائه شود که نسبتي با آن تاريخ ندارد، به ناچار کار به &amp;laquo;تحريف تاريخ&amp;raquo; مي کشد. ملکه، تحريف تاريخ دفاع مقدس محسوب مي شود. همان ابتداي فيلم ديالوگ بين فرمانده سپاهي و ارتشي حاکي از آن است که نيروهاي نظامي قرار است از منطقه عقب نشيني کنند اما ناسيوناليستهاي عرب در منطقه مي مانند و از خوزستان دفاع مي کنند! مگر نه اين است در سرتاسر دفاع مقدس همين ناسيوناليست هاي عرب بودند که از پشت به رزمندگان خنجر مي زدند و مگر همينان نبودند که زمينه را براي حمله ارتش بعثي به خاک خوزستان فراهم کردند؟ و مگر همينان نبودند که شعار تجزيه طلبي سر مي دادند؟ گويا اين رزمندگان دفاع مقدس بودند که خيانت مي کردند و اهل فرار بودند و در عوض ناسيوناليست ها در برابر دشمن ايستادگي مي کردند!&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%; MARGIN: 0in 0in 10pt&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot; font-size: 14pt;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;به نظر مي رسد کارگردان احساس مي کند در تمام طول فيلم نتوانسته حرفش را بزند و در اواخر فيلم هنرش تمام مي&amp;zwnj;شود. به ناچار کار را به صراحت مي کشاند و در قالب گفتگوي جمشيد وسياوش و نامه سياوش براي کودکي که سالها پس از جنگ آن را مي خواند، حرف نهايي خود را اعلام مي کند و بيانيه خويش را صادر مي کند. جمشيد مي&amp;zwnj;گويد از پذيرش قطعنامه ناراحت نباش چرا که &amp;laquo;آخر هر جنگي صلح است!&amp;raquo; و در نهايت هم سياوش همه تلاش انساني خود را به کار مي گيرد که افسر بعثي که دستش به خون دهها ايراني آغشته است، خودکشي نکند! در نگاه کارگردان فرقي بين بسيجي ها و افسر عراقي نيست. بايد از کشته شدن هر کدام جلوگيري کرد و اصلا مسأله&amp;zwnj;تي به نام درگيري حق و باطل وجود ندارد. مسأله فقط اين است که بين دو گروه بشري جنگ درگرفته و پس از کشته شدن تعدادي از انسان ها اين جنگِ بدون آرمان، به پايان رسيده است. درمورد بيانيه پاياني فيلم &amp;nbsp;و گفتگوهاي باطل آن چيزي نمي نويسم و فقط از چند جمله امام(ره) براي يادآوري مسأله اصلي جنگ پرده برداري مي کنم(!):&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0in 0.5in 10pt 0in&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot; font-size: 14pt;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;جنگ ما جنگ حق و باطل بود و تمام شدنى نيست، جنگ ما جنگ فقر و غنا بود، جنگ ما جنگ ايمان و رذالت بود و اين جنگ از آدم تا ختم زندگى وجود دارد... &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%; MARGIN: 0in 0.5in 10pt 0in&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot; font-size: 14pt;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;من در اينجا از مادران و پدران و خواهران و برادران و همسران و فرزندان شهدا و جانبازان به خاطر تحليلهاى غلط اين روزها رسماً معذرت مى&amp;rlm;خواهم... ما در جنگ براى يك لحظه هم نادم و پشيمان از عملكرد خود نيستيم. راستى مگر فراموش كرده&amp;rlm;ايم كه ما براى اداى تكليف جنگيده&amp;rlm;ايم؟&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%; MARGIN: 0in 0in 10pt; unicode-bidi: ; DIRECTION: ltr&quot; dir=&quot;ltr&quot;&gt;&lt;span style=&quot; font-size: 14pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;3/12/1367&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://culturetheory.ParsiBlog.com/Posts/62/%d9%85%d9%84%da%a9%d9%87/" title="ملکه" type="text/html" />
<author><name>عبدالحميد بيات</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:culturetheory.ParsiBlog.com/Posts/61/%d8%b4%d9%88%d8%b1+%d8%b4%d9%8a%d8%b1%d9%8a%d9%86/</id>
<updated>Sat, 10 Mar 2012 23:59:00 GMT</updated>
<title type="text">شور شيرين</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; margin: 0in 0in 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;&lt;strong&gt;نخست&lt;/strong&gt; آن که کردستان از قبل از شروع جنگ تحميلي تا همين روزهاي اخير شهداي فراواني را به انقلاب اسلامي تقديم نموده است و در کمال تعجب مي&amp;zwnj;بينيم که در عرصه تاريخ دفاع مقدس به اين شهدا کمتر پرداخته مي&amp;zwnj;شود. بنابراين مي توان گفت پرداختن به موضوع کردستان و شهداي غريب آن و شهيد کاوه عزيز نوعي خط شکني در روايت&amp;zwnj;گري دفاع مقدس محسوب مي&amp;zwnj;شود و اينکه جوانمردي پيدا شده و دوربين به دست گرفته تا ياد آن عزيزان را نيز همچون شهداي جبهه&amp;zwnj;هاي جنوب گرامي بدارد، جاي بسي تقدير و تشکر دارد هرچند ممکن است ايراداتي نيز بر فيلم وارد باشد.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; margin: 0in 0in 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&amp;lt;** ادامه مطلب... **&amp;gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; margin: 0in 0in 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;&lt;strong&gt;دوم&lt;/strong&gt; آن که شور شيرين در چهره&amp;zwnj;پردازي منفي از ضد انقلاب و نشان دادن پستي و دنائت آنان موفقيت قابل قبولي داشته است و مخاطب در پايان فيلم نسبت به جبهه مقابل در عمق وجود خويش حسي از تنفر را درک مي&amp;zwnj;کند. به اين ترتيب مي&amp;zwnj;توان گفت در الگوي &amp;laquo;خود/ديگري&amp;raquo; در الگوهاي هويتي توانسته است &amp;laquo;ديگري&amp;raquo; را تا ميزان مناسبي از جامعه خودي جدا نمايد. صحنه هاي رفتار ضد انقلاب در قتل عام مجروحين، گروگان&amp;zwnj;گيري و امثال آن از جمله تلاش ها براي جدا کردن ديگري از خود مي&amp;zwnj;باشد.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: center; margin: 0in 0in 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;&lt;img style=&quot;vertical-align: middle;&quot; title=&quot;شهيد کاوه&quot; src=&quot;http://farsfestival.ir/film/news_img/thumbs/575421210-orig.jpg&quot; alt=&quot;شور شيرين&quot; width=&quot;250&quot; height=&quot;167&quot; /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; margin: 0in 0in 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;&lt;strong&gt;سوم&lt;/strong&gt;: فيلم در پردازش تصوير &amp;laquo;مقدس&amp;raquo; بودن دفاع مقدس ناتوان بوده و نتوانسته در همان الگوي هويتي، &amp;laquo;خود&amp;raquo; را به خوبي به تصوير بکشد. يعني فيلم نتوانسته تفاوت چنداني ميان قهرمانان بسيجي و شهادت&amp;zwnj;طلب با مسيحيان&amp;zwnj;انسان دوست بگذارد. در اين فيلم با اتفاقي تقريبا مشابه آن&amp;zwnj;چه در فيلم&amp;zwnj;هاي هاليوودي اتفاق مي&amp;zwnj;افتد، مواجه هستيم: گروهي از قهرمانان با کشتن ضد قهرمان&amp;zwnj;ها، گروگان ها را نجات مي&amp;zwnj;دهند و به اين ترتيب آن تفاوت عميقي که بين فرزندان روح&amp;zwnj;الله و فرزندان جورج واشنگتن وجود دارد، بسيار کم&amp;zwnj;رنگ مي&amp;zwnj;شود. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; margin: 0in 0in 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;&lt;strong&gt;چهارم:&lt;/strong&gt; نتيجه منطقي دو اتفاق فوق در دو زمينه خود را نشان مي&amp;zwnj;دهد:&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; margin: 0in 0in 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;الف) فيلم به فيلم هاي &amp;laquo;ضد جنگ&amp;raquo; و مشابه تفکرات صلح سبز نزديک مي شود که اوج آن در جمله &amp;laquo;لعنت بر اين جنگ&amp;raquo; در اواسط فيلم بروز پيدا مي کند. مي&amp;zwnj;دانيم در دفاع مقدس ما، محوري&amp;zwnj;ترين ارزش&amp;zwnj;ها دفاع از اسلام و ولايت بوده است اما در طول فيلم، ناخواسته انگيزه نبرد در اين دفاع مقدس به نجات زن و فرزند تقليل مي&amp;zwnj;يابد و آرمان&amp;zwnj;&amp;zwnj;هاي والاي رزمندگان به چنين مسائلي &amp;ndash;که البته در جاي خود بسيار ارزشمند هستند- محدود مي شود. به اين ترتيب مخاطب نيز دائما از وجود جنگي که اين همه مشکلات را بوجود آورده رنج مي برد و آن ارزشهاي مقدس اسلامي و انقلابي را فراموش مي&amp;zwnj;کند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; margin: 0in 0in 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot; font-size: 14pt;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;ب) از سوي ديگر با فراموش شدن ارزشهاي مقدس اسلامي-انقلابي، ارزشهايي که رزمندگان را به جبهه برده بود به ارزشهايي اومانيستي و انسان دوستانه تقليل مي يابد و حد و مرز &amp;laquo;دفاع مقدس&amp;raquo; با &amp;laquo;دفاع از برلين&amp;raquo; برداشته مي&amp;zwnj;شود. يعني با تغييراتي در گريم و دکور و حذف صحنه محدودي که به نماز خواندن شهيد کاوه مي پرداخت، مي&amp;zwnj;توان همين فيلم را براي مردي آلماني که همسر و فرزندش در جنگ جهاني گروگان روسيه هستند بازتوليد نمود! به اين ترتيب مي&amp;zwnj;توان گفت فيلم از ژانر &amp;laquo;دفاع مقدس&amp;raquo; به سوي ژانر &amp;laquo;سينماي جنگ&amp;raquo; سوق يافته است.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; margin: 0in 0in 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;&lt;strong&gt;پنجم:&lt;/strong&gt; در اين فيلم بيان مناسبي از دو ديدگاه نسبت به زن و جايگاه اجتماعي او ارائه شده است. تفاوت نگاه انقلاب اسلامي به زن در برابر تفکر جريان مقابل به خوبي به تصوير کشيده شده است. در تفکر انقلاب اسلامي به &amp;laquo;زنانه&amp;zwnj;گي&amp;raquo; زن توجه شده و محل&amp;zwnj;هاي متناسب با روحيات او براي حيات اجتماعي&amp;zwnj;اش تعيين مي&amp;zwnj;شود. حفظ حيا و عفت زن و ارزش اجتماعي خانواده مورد توجه قرار مي&amp;zwnj;گيرد و در جبهه مقابل، نقش هايي به زن داده مي&amp;zwnj;شود که حتي عموم مردان نيز از آن ابا دارند مثل جاسوسي و يا آدم کشي و حضور در خط مقدم نبرد و زنان در چنين تفکري داراي روحيات خشک مردانه محسوب مي&amp;zwnj;شوند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; margin: 0in 0in 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;&lt;strong&gt;ششم:&lt;/strong&gt; با توجه به تنوع و تعدد شخصيت&amp;zwnj;هاي فيلم، امکان کمي براي شخصيت&amp;zwnj;پردازي از پيشمرگان کرد وجود دارد و نمي توان اين مسأله را نقطه ضعفي جدي براي فيلم تلقي نمود. اما لازم است سينماگران و مسئولين سينمايي کشور به اين مسأله توجهي ويژه و استراتژيک داشته باشند. متاسفانه تحت تاثير خاطرات تلخي که احزاب کومله و دموکرات در کردستان در ذهن عموم مردم ايجاد کرده&amp;zwnj;اند، نگاه جامعه ايراني به کردها، نگاهي مثبت نمي باشد و همين مسأله آنان را به مارپيچ سکوت و و حتي در برخي موارد مرزبندي هايي نابجا کشانده است. با سرمايه&amp;zwnj;گذاري فرهنگي براي نشان دادن فداکاري&amp;zwnj;هاي پيشمرگان کرد مي توان ضمن اصلاح نگاه جامعه ايراني به اکراد، به ارائه الگوهاي فرهنگي بومي در ميان جوانان کرد نيز مبادرت نمود و الگوهايي هويتي بومي در تناسب با آرمان هاي انقلاب اسلامي ايجاد کرد.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://culturetheory.ParsiBlog.com/Posts/61/%d8%b4%d9%88%d8%b1+%d8%b4%d9%8a%d8%b1%d9%8a%d9%86/" title="شور شيرين" type="text/html" />
<author><name>عبدالحميد بيات</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:culturetheory.ParsiBlog.com/Posts/60/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%d9%8a+%d8%ae%d8%b5%d9%88%d8%b5%d9%8a/</id>
<updated>Sat, 10 Mar 2012 23:47:00 GMT</updated>
<title type="text">زندگي خصوصي</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center; margin: 0in 0in 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;center&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot; font-family: Mitra;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;زندگي خصوصي&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: center; margin: 0in 0in 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;center&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot; font-family: Mitra;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;جنگ با فقه، با سلاح اخلاق&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; margin: 0in 0in 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;اوايل دوره دانشجويي يکي از علاقمندي هايم ديدن فيلم&amp;zwnj;هاي ضداسلامي و ضد ايراني هاليود و بررسي آن ها بود. چند سالي است که ديگر آن چنان پيگير ديدن آن فيلم&amp;zwnj;ها نيستم اما ديدن دقايق ابتدايي فيلم ناخودآگاه مرا به ياد همان فيلم&amp;zwnj;هاي هاليوودي انداخت. صحنه&amp;zwnj;هايي که با کمترين ميزان خلاقيت از فيلم هايي مثل سيريانا &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;syriana&lt;/span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; کپي&amp;zwnj;برداري شده و در ابتداي فيلم قرار داده شده بودند بلافاصله مرا با اين سوال مواجه کرد که مگر چه نسبتي بين کارگردان يک فيلم ايراني با يک کارگردان فيلم هاي ضداسلامي هاليوودي قرار دارد که او اين چنين دست به الگوبرداري از آن&amp;zwnj;ها زده است؟&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; margin: 0in 0in 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot; font-family: Mitra;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&amp;lt;** ادامه مطلب... **&amp;gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; margin: 0in 0in 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; margin: 0in 0in 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot; font-family: Mitra;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;کمي که از ماجراي فيلم پيش رفت کم کم جواب اين سوال و سوالات مشابه آن را پيدا کردم... ماجراي فيلم، ماجراي فردي است که در اوايل انقلاب يکي از آن تندروهايي بوده که به سينماها حمله مي کردند و زنان بدحجاب را مورد حمله قرار مي داده&amp;zwnj;اند و.... کارگردان نيز تا آن جا که امکان داشته به بزرگنمايي رفتار افراطي او و مظلوم نمايي طرف مقابل پرداخته است. بعدها همان فرد مدير مسئول روزنامه &amp;laquo;مردم امروز&amp;raquo; مي&amp;zwnj;شود تا به زعم کارگردان به نوعي نمايان&amp;zwnj;گر شرايط امروز جامعه محسوب بشود. همين فرد تندرو در ادامه ماجراي فيلم با زني که از &amp;laquo;لندن&amp;raquo; آمده آشنا مي&amp;zwnj;شود و پس از گفت و گويي کاملا ايدئولوژيک که سعي شده در پشت پرده حرف ها و عشوه&amp;zwnj;هاي عاشقانه و جنسي پنهان شود، آن زن را به عقد موقت خود در مي&amp;zwnj;آورد و براي پنهان کردن اين رابطه ناچار مي&amp;zwnj;شود به اقدامات متعدد خلاف شرع روي بياورد و در نهايت نيز آن زن را در حالتي که از او حامله است به قتل مي رساند. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; margin: 0in 0in 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot; font-family: Mitra;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;فيلم، کاملا ايدئولوژيک است ولي کارگردان تلاش دارد با مشغول کردن مخاطب به مسائل جنسي و موضع گيري&amp;zwnj;هاي سياسي و توصيه&amp;zwnj;هايي به ظاهر اخلاقي، اين مسأله را پنهان نموده و از سويي نيز خود را از چنگال مميزي و توقيف رهايي ببخشد. مي توان زمينه و تم اصلي فيلم را &amp;laquo;جنگ با فقه، با سلاح اخلاق&amp;raquo; يا &amp;laquo;ترويج اخلاق سکولار&amp;raquo; ناميد. هر چند که ظاهرگرايي و بي&amp;zwnj;اخلاقي از آفاتي است که ممکن است دامنگير برخي از متدينين بشود، اما دم خروسي که از لابلاي ديالوگهاي فيلم بيرون زده است نشان مي دهد که مسأله فيلم مبارزه با انحرافات نيست بلکه اساسا اين دين است که مشکلاتي براي جامعه بوجود آورده است. تمام تلاش کارگردان در حمله به &amp;laquo;فقه&amp;raquo; با دو سلاح &amp;laquo;آزادي&amp;raquo; و &amp;laquo;اخلاق&amp;raquo; مي باشد و ضمنا اشاره اي مختصر دارد که عقل نيز با دين جمع نمي شود. او مسأله ازدواج موقت را به عنوان شاهد مثالي براي کلام خود مطرح مي&amp;zwnj;کند و به همين دليل زني که قرار است نقش زن صيغه اي را بازي بکند، از لندن به ايران مي&amp;zwnj;آورد تا حامل اين پيام باشد که حکم ديني ما با استعمار پير پيوند خورده است!&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; margin: 0in 0in 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot; font-family: Mitra;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;در منظر کارگردان اين فيلم، بزرگترين مشکل جامعه ما برخي احکام دين است که آن چه او اخلاق مي داند را به خطر مي اندازد و به اين ترتيب او به دنبال تاسيس نوعي اخلاق منفک از دين و شريعت مي&amp;zwnj;رود.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; margin: 0in 0in 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot; font-family: Mitra;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;نخست کارگردان به سوي تقابل فقه با اخلاق و جوانمردي مي&amp;zwnj;رود. مردي که ناجوانمردانه زنان بدحجاب و ناتوان را در کوچه&amp;zwnj;هاي خلوت گير مي انداخته و پونز در پيشاني آن&amp;zwnj;ها فرو مي&amp;zwnj;کرد، در يک اقدام فقهي زني بدحجاب را صيغه مي&amp;zwnj;کند و ناجوانمردانه و در اوج بي&amp;zwnj;اخلاقي به همسر و فرزند و حتي پدر و مادر پير خود خيانت مي&amp;zwnj;کند و آنها را فريب مي&amp;zwnj;دهد و زماني که متوجه مي&amp;zwnj;شود همسر صيغه&amp;zwnj;اي&amp;zwnj;اش از او باردار شده، ناجوانمردي را در حق او به نهايت خود مي&amp;zwnj;رساند و تلاش مي&amp;zwnj;کند به هر نحو ممکن مسئوليت آن زن و فرزند را از خود سلب نمايد و وقتي هيچ راه گريزي نمي&amp;zwnj;يابد، زن بيچاره و کودک مظلوم درون شکمش را به قتل مي&amp;zwnj;رساند و جنازه&amp;zwnj;شان را به آتش مي&amp;zwnj;کشد و در نهايت هم با استدلالي شبه&amp;zwnj;ديني، وجدان ناراحت خويش را راحت مي&amp;zwnj;کند. به همين سادگي! فردي متشرع و آگاه به مسائل فقهي، تمامي حدود اخلاقي را زير پا مي گذارد و احساس گناه هم نمي&amp;zwnj;کند!&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; margin: 0in 0in 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot; font-family: Mitra;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;ديالوگ&amp;zwnj;هاي زن مظلوم و تازه از لندن آمده، که مخاطب خودش را موضع همراهي و دفاع از او فرض مي&amp;zwnj;کند در بسياري موارد کاملا ايدئولوژيک و ضدديني است و او خودش نيز به صراحت اين مسأله را بيان مي&amp;zwnj;کند. از سوي ديگر مخاطب نيز زير بار احساسي شديد فيلم و سير هدفمند فيلمنامه، اين ديالوگ ها و استدلال ها را منطقي و حتي بديهي مي&amp;zwnj;شمارد و در طول فيلم نيز حرف&amp;zwnj;هاي ضد ديني آن زن يکي پس از ديگري اثبات مي&amp;zwnj;شوند. در گفت و گويي که در نهايت منجر به برقراي عقد موقت بين او و مدير مسئول روزنامه مردم امروز مي شود، همين زن مظلوم که مخاطبان نيز به لحاظ احساسي همراه او هستند، مي&amp;zwnj;گويد از نظر من &amp;laquo;خانواده&amp;raquo; و &amp;laquo;دين&amp;raquo; محدود کننده &amp;laquo;آزادي&amp;raquo; هستند و در تمام طول فيلم تلاش مي شود همين مسأله و موارد مشابه آن اثبات بشود.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; margin: 0in 0in 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot; font-family: Mitra;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;هر سخن باطلي، در درون خود داراي تناقض است و کارگردان نتوانسته در همين چند دقيقه فيلم&amp;zwnj;اش، تناقض بين بي&amp;zwnj;ديني و در عين حال اخلاقي بودن را پنهان کند. در تمام طول فيلم تلاش مي شود اين زن بي اعتقاد به دين که در برخي ديالوگ&amp;zwnj;ها مسائل ديني را نيز به سخره مي&amp;zwnj;گيرد، فردي اخلاقي و برتر از دين&amp;zwnj;داران نمايش داده بشود. اما همين زن بي دين ولي اخلاقي، اتومبيل همسر موقتش را به آتش مي&amp;zwnj;کشد و اين مسأله در روند فيلم اقدامي اخلاقي و در راستاي دفاع از خود نمايش داده مي&amp;zwnj;شود و انگار نه انگار که اين قهرمان بي دين کاري خلاف اخلاق انجام داده است.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; margin: 0in 0in 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot; font-family: Mitra;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;موج دوم حمله فيلم پس از حمله به دين -که در سرتاسر فيلم موج مي&amp;zwnj;زند- ، حمله به خانواده است. کسي که بخواهد براي مردم و رساندن صداي آنان به گوش مسئولين مملکت تلاش کند، کسي که آرمان هاي اجتماعي بلندي داشته باشد، کسي که بخواهد در زندگي شخصي به تکرار و مکانيکي شدن نيفتد، کسي که بخواهد به کامجويي بپردازد، نمي&amp;zwnj;تواند همزمان خانواده نيز داشته باشد و به زن و فرزندان خود رسيدگي کند. &amp;laquo;خانواده&amp;raquo; در مقابل &amp;laquo;آزادي&amp;raquo; است و قيد و بندهايي براي افراد درست مي&amp;zwnj;کند که راه آرمان خواهي و نيز لذت از زندگي را بر انسان مي بندد و کسي که خانواده&amp;zwnj;اي دارد ناچار است براي حفظ اين قيد و بندي که دين بر او تحميل کرده، انواع و اقسام رنج ها و سرکوب نيازها و علايق را برخود تحميل کند و از سوي ديگر به انواع و اقسام بي&amp;zwnj;اخلاقي&amp;zwnj;ها از دروغ تا قتل روي بياورد و همه اين ها را نيز با دين توجيه مي کند! به اين ترتيب کارگردان تناقض دروني ديگري را نيز در ساختار فيلم خود نشان مي دهد. از سويي دين را عامل بوجود آورنده بنيان محدودکننده خانواده نشان مي&amp;zwnj;دهد و از سوي ديگر همين دين را عامل فروپاشي خانواده مي&amp;zwnj;داند! هر سخن باطلي در درون خود داراي تناقض است و کارگردان در منجلاب دين ستيزي خود، به تناقضاتي رسيده که در نهايت او را به پوچ&amp;zwnj;انگاري و نيهيليسم خواهد رساند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; margin: 0in 0in 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot; font-family: Mitra;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;ارزش ديگري که در اين فيلم مورد تهاجم ناجوانمردانه قرار مي&amp;zwnj;گيرد، &amp;laquo;زن&amp;raquo; مي&amp;zwnj;باشد. در فرهنگ اسلامي، زن در جايگاهي والا و ارزشمند قرار دارد و به علت ويژگي هاي خدادادي خود، ارزشهاي انساني خاصي براي او در نظر گرفته شده است. ممکن است ساده&amp;zwnj;دلاني پيدا بشوند و تصور کنند که اين فيلم براي دفاع از زنان در برابر خيانت&amp;zwnj;هاي همسرانشان و کامجويي&amp;zwnj;هاي آنان ساخته شده است. اما ابدا چنين مسأله&amp;zwnj;اي از فيلم بيرون نمي&amp;zwnj;آيد. در اين فيلم زن، موجودي کودن و احساسي معرفي مي&amp;zwnj;شود که به سادگي فريب دروغ هاي همسرش را مي&amp;zwnj;خورد و باور مي&amp;zwnj;کند که همسرش او را دوست دارد و به او خيانت نمي&amp;zwnj;کند اما در عين حال همسرش دلبسته زني ديگر است و به سادگي به زنش خيانت مي&amp;zwnj;کند. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; margin: 0in 0in 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot; font-family: Mitra;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;از سوي ديگر همين موجود کودن به سادگي به عقد موقت مردي در مي&amp;zwnj;آيد و مدتي بعد با آن&amp;zwnj;که ناجوانمردي او را ديده است، مجددا فريبش را مي&amp;zwnj;خورد، در ماشين او سوار مي&amp;zwnj;شود، حرف هاي عاشقانه مي&amp;zwnj;زند و در وسط همين حرف&amp;zwnj;هاي عاشقانه و در عين حال احمقانه&amp;zwnj;اش توسط شوهر محبوبش به قتل مي رسد! &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; margin: 0in 0in 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot; font-family: Mitra;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;همين موجود احساسي، موجود شروري است که وقتي رابطه&amp;zwnj;اي دوستانه بين او و همسرش برقرار است، او را از کار و زندگي باز مي دارد و مانع از فعاليت اجتماعي او مي&amp;zwnj;شود و وقتي روابطشان خراب مي&amp;zwnj;شود، شرارتش شکلي جديد مي&amp;zwnj;گيرد: به تعقيب خانواده همسر موقتش مي پردازد، ماشين آن&amp;zwnj;ها را پنچر مي&amp;zwnj;کند و به اين شيوه به درون خانه آن&amp;zwnj;ها نفوذ مي&amp;zwnj;کند و نزديک است که زندگي خانوادگي او را به آتش بکشد، شوهرش را به شکل هاي مختلف تهديد کرده و آزار مي&amp;zwnj;دهد و به راحتي ماشين او را به آتش مي&amp;zwnj;کشد و مي&amp;zwnj;گريزد. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; margin: 0in 0in 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot; font-family: Mitra;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;هر سخن باطلي، در درون خود داراي تناقض است و کارگردان نتوانسته در همين چند دقيقه فيلم&amp;zwnj;اش، تناقض دروني نگاه&amp;zwnj;اش به شخصيت زن را پنهان کند. موجودي مظلوم و در عين حال شرور و دردسر ساز، موجودي ارزشمند و در عين حال کودن و احمق! کارگردان تلاش مي&amp;zwnj;کند که با ژستي فمينيستي به زعم خود از زنان در برابر اسلام دفاع کند و با جمله &amp;laquo;زن مالک بدن خويش است&amp;raquo; وفاداري خود به آرمانهاي فمينيسم را ثابت کند اما دريغ که نه فهم دقيقي از فمينيسم داشته و نه فهم درستي از جايگاه زن در اسلام.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; margin: 0in 0in 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot; font-family: Mitra;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;گلوله بعدي فيلم به سمت حيا و عفت شليک مي&amp;zwnj;شود. فيلم مملو از صحنه ها و ديالوگهاي جنسي و تحريک کننده مي&amp;zwnj;باشد. تصاوير کلوزآپ از زن، صحنه هاي آرايش کردن، خاموش شدن چراغ ها و...، پوشش محرک و نامناسب، روابط عادي و خارج از محدوده حيا بين زن و مرد نامحرم، عشوه آمدن ها و ناز کردن ها، حرف&amp;zwnj;ها و ديالوگ&amp;zwnj;هاي فرزند خانواده و سوال از اين که &amp;laquo;بابا چرا اگر من بايد تنها بخوابم تو تنها نمي خوابي؟!!&amp;raquo; و موارد فراواني از اين دست مي تواند به راحتي اين فيلم را در عرصه دريدن پرده هاي حيا و عفاف برنده &amp;laquo;زرشک قهوه&amp;zwnj;اي&amp;raquo; بکند! به راستي تا قبل از اين هيچ فيلمي را نديده بودم که به اين راحتي حيا و عفاف را زير پايش لگدمال کند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; margin: 0in 0in 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot; font-family: Mitra;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;مسأله&amp;zwnj;ي ديگري که کارگردان تلاش دارد به بيان آن بپردازد اين است که بگويد انقلاب اسلامي از ارزشهاي ابتدايي خود منحرف شده است. روزهاي نخستين انقلاب روزهاي خوب و آرماني&amp;zwnj;اي بوده ولي &amp;laquo;مردم امروز&amp;raquo; و همان کساني که انقلاب کردند و خود را صاحبان انقلاب مي دانند در دام اين انحراف افتاده اند و به جاي &amp;laquo;اخلاق&amp;raquo; به ظاهر دين چسبيده&amp;zwnj;اند و باعث شده&amp;zwnj;اند که جوانان از انقلاب جدا بشوند. اما همين کارگردان در ابتداي همين فيلم آن روزهاي آرماني را نيز روزهاي سياهي معرفي مي&amp;zwnj;کند که عده&amp;zwnj;اي تندرو آرامش رواني جامعه را به هم مي&amp;zwnj;ريختند، به سينماها حمله مي&amp;zwnj;کردند، در پيشاني زنان پونز فرو مي&amp;zwnj;کردند و حتي در درون گروههاي خود نيز دچار درگيري و تکفير يکديگر بودند. اين تندروها افرادي بودند که لهجه&amp;zwnj;هايشان نشان مي&amp;zwnj;داد روستايياني تازه به شهر آمده هستند اما با استقرار نظام لهجه&amp;zwnj;هايشان را به همراه چهره&amp;zwnj;شان تغيير دادند و به مسئولين مملکتي و روشنفکران جامعه تبديل شدند! بازهم کارگردان نتوانسته تناقضات دروني سخن باطل خود را پنهان کند و تناسبي بين تصوير مشمئز کننده اي که در ابتداي فيلم از انقلاب نشان مي دهد با آنچه به طور شعاري در ميانه فيلم بيان مي&amp;zwnj;کند، برقرار نمايد. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; margin: 0in 0in 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;هر سخن باطلي در درون خود داراي تناقض است و کارگردان در منجلاب دين ستيزي خود، به تناقضاتي رسيده که در نهايت او را به پوچ&amp;zwnj;انگاري و نيهيليسم خواهد رساند. فيلم براي خودش نمي تواند آرماني متصور شود. جاي آرمان&amp;zwnj;ها درون قاب عکس&amp;zwnj;ها روي ديوارهاي درون اتاقکي در يک تراشکاري است و امکان بروز اجتماعي ندارد و آرمان&amp;zwnj;خواه نيز سرداري است که درون همان تراشکاري افتاده است و نمي&amp;zwnj;تواند حرف&amp;zwnj;هايش را به جامعه&amp;zwnj;اش بگويد و خودش را با ديدن قاب عکس&amp;zwnj;ها دلخوش مي کند. &amp;laquo;مردم امروز&amp;raquo; هم براي هدف&amp;zwnj;هاي شخصي و تامين نيازهاي خود دست به هر کاري مي&amp;zwnj;زنند، موانع سر راه خود را به هر طريقي &amp;ndash;حتي قتل- برطرف مي کنند و قدرتمندان از دين براي توجيه رفتار خويش استفاده مي کنند. آيا چنين حرف هايي شما را ياد مارکس نمي اندازد؟ آيا چنين تفکري در نهايت همان رويکرد الحادي ايدئولوژي زدايي و تاسيس نظام اخلاقي جديدي را به خاطر نمي&amp;zwnj;آورد؟ و آيا اگر هاليوود مي&amp;zwnj;خواست فيلمي عليه اسلام و انقلاب بسازد مي&amp;zwnj;توانست چيزي بهتر از اين بسازد؟ آيا اگر کسي مي&amp;zwnj;خواست همزمان هم اسلام و احکامش را زير سوال ببرد و هم تصويري سياه و مأيوس کننده از انقلاب اسلامي ارائه بدهد مي توانست چيزي بهتر از اين فيلم بسازد؟ و آيا...&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; margin: 0in 0in 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot; font-family: Mitra;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;هر سخن باطلي، در درون خود داراي تناقض است و کارگردان نتوانسته در همين چند دقيقه فيلم&amp;zwnj;اش، حداقل تناقضات درون قلب خود را پنهان کند. خنده دار است که فيلم حتي با عنوان خودش هم در تناقض قرار گرفته! توجه کنيد عنوان فيلم &amp;laquo;زندگي خصوصي&amp;raquo; است اما در تمام طول فيلم &amp;laquo;زندگي عمومي&amp;raquo; يک فرد نمايش داده مي&amp;zwnj;شود و از هر دري سخن گفته مي شود: از سياست و اقتصاد و اختلاس بانکي و مسائل مربوط به روزنامه و انتخابات و گوشه&amp;zwnj;گيري رزمندگان و... &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; margin: 0in 0in 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot; font-family: Mitra;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;*&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; margin: 0in 0in 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot; font-family: Mitra;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;هرچند به طور معمول نقد يک فيلم سينمايي جايي براي بحث هاي ايدئولوژيک و سياسي نيست اما ماهيت ايدئولوژيک فيلم و نيز غيرت ما نسبت به انقلاب اسلامي که ميراث گرانقدر شهدا در دستان ما محسوب مي&amp;zwnj;شود، به ما اجازه نمي&amp;zwnj;دهد که با سکوت و بي&amp;zwnj;تفاوتي از کنار اين همه توهين به اسلام و انقلاب عبور کنيم. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; margin: 0in 0in 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot; font-family: Mitra;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;از سويي فيلم نيز در موضع بيان استدلال و سخن منطقي قرار ندارد و با تخيل و داستان سرايي و بازي با احساسات به ارزشهاي ما حمله نموده است و طبيعتا در جواب نيز نبايد به دنبال پاسخي فارغ از احساسات و مملو از منطق ارسطويي بود. در پاسخ به حملاتي که به دين اسلام شده است فکر مي کنم نشان دادن همان تناقضات دروني کافي باشد و پاسخ&amp;zwnj;هاي تفصيلي فرصت ديگري را مي&amp;zwnj;طلبد. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; margin: 0in 0in 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot; font-family: Mitra;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;اما در خصوص گلوله هايي که دستگاه نفرت پراکني کارگردان به سمت انقلاب شليک کرده است با اجمال بسيار فراوان مي&amp;zwnj;گويم که امام راحل ما همواره دو قشر را بزرگترين ضربه زنندگان به انقلاب بر مي&amp;zwnj;شمردند: در يک سو روشنفکران و غربزدگان و در سوي ديگر مقدس مآبان و متحجران و هميشه مي فرمودند بدانيد آن چه اين پدر پيرتان از مقدس مآبان و متحجران کشيده است بيش از آن بوده است که از گروه اول کشيده است. اما اين مسأله دليل نمي&amp;zwnj;شود که روشنفکران و غربزدگان زشتي و پلشتي خود را در پشت زشتي ديگران پنهان کنند. از نظر تفکر امام(ره) هر آنچه غير از اسلام ناب باشد باطل و مردود است و ما نيز اصلا به دنبال توجيه اشتباهات ظاهرگرايان و متحجران نيستيم اما ابدا چشم از دست و پا زدن هاي ذليلانه روشنفکران نيز برنمي&amp;zwnj;داريم و همين که اين گروه براي نجات خود دست به حمله به متحجران زده&amp;zwnj;اند نشان از آن دارد که شاخک&amp;zwnj;هايشان به درستي احساس کرده&amp;zwnj;اند که درياي انقلاب به زودي آنان را غرق خواهد نمود و براساس قاعده &amp;laquo;الغريق يتشبث بکل حشيش&amp;raquo; دست به دامان غريق ديگري شده&amp;zwnj;اند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; margin: 0in 0in 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot; font-family: Mitra;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;درمورد انحراف انقلاب از ارزشهاي ابتدايي&amp;zwnj;اش نيز لازم است توجه داشته باشيم که انحراف افراد با انحراف جريان&amp;zwnj;ها متفاوت است و ريزش&amp;zwnj;ها و رويش&amp;zwnj;ها و تغيير مسير زندگي افراد نيز مسأله&amp;zwnj;اي کاملا عادي و طبيعي است و از بيچاره&amp;zwnj;گي&amp;zwnj;هاي افرادي که از کشتي انقلاب پياده مي شوند همين جدا افتادگي از جامعه و قياس به نفس نمودن پديده&amp;zwnj;هاي اجتماعي و تعميم دادن&amp;zwnj;هاي عجولانه مي&amp;zwnj;باشد. کاملا روشن است که انقلاب اسلامي در مسير خود با ريزش&amp;zwnj;هايي مواجه بوده است اما هيچ تحليل عالمانه و عاقلانه&amp;zwnj;اي &amp;laquo;انحراف افراد&amp;raquo; را به &amp;laquo;انحراف انقلاب&amp;raquo; تعميم نمي&amp;zwnj;دهد و با بررسي بسيار ساده ارزشها و شعارهاي اوليه انقلاب اسلامي با امروز آن متوجه عدم انحراف آن مي&amp;zwnj;شود.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; margin: 0in 0in 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot; font-family: Mitra;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;در باب باطل بودن جدا شدن جوانان از انقلاب اسلامي هم سخن فراوان است اما به جاي هر سخني کارگردان و دوستانش را دعوت مي&amp;zwnj;کنم که فقط براي نصف روز از پشت ميزهاي کافه&amp;zwnj;هاي شمال شهر بلند شده و در روز 22 بهمن به ميان جمعيت انبوه تظاهرکنندگان در هر جاي ايران که مايل هستند بروند و جمعيت جوان دلبسته به انقلاب را ببينند و پس از آن اگر &amp;laquo;اخلاق&amp;raquo; و جوانمردي داشتند بيايند و آن چه ديده اند در فيلم بعدي خود نمايش بدهند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; margin: 0in 0in 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot; font-family: Mitra;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;*&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; margin: 0in 0in 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot; font-family: Mitra;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;مي&amp;zwnj;گويند فيلم درون و باطن کارگردان را &amp;laquo;لو&amp;raquo; مي دهد و آن چه او در پستوهاي قلبش پنهان کرده است را نشان مي&amp;zwnj;دهد. نمي&amp;zwnj;دانم در درون &amp;laquo;زندگي خصوصي&amp;raquo; آقاي کارگردان چه گذشته و يا چه مي&amp;zwnj;گذرد؛ اما صميمانه آرزو مي&amp;zwnj;کنم زندگي خصوصي&amp;zwnj;اش به اندازه فيلمش سياه و مملو از نامردي و خيانت و يأس نباشد.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://culturetheory.ParsiBlog.com/Posts/60/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%d9%8a+%d8%ae%d8%b5%d9%88%d8%b5%d9%8a/" title="زندگي خصوصي" type="text/html" />
<author><name>عبدالحميد بيات</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:culturetheory.ParsiBlog.com/Posts/59/%d8%a8%d8%b1%d9%81+%d8%b1%d9%88%d9%8a+%da%a9%d8%a7%d8%ac+%d9%87%d8%a7/</id>
<updated>Sat, 10 Mar 2012 23:21:00 GMT</updated>
<title type="text">برف روي کاج ها</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center; margin: 0in 0in 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;center&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot; font-size: 14pt;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;برف روي کاج ها&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: center; margin: 0in 0in 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;center&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot; font-size: 14pt;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;داستان تکراري، کارگرداني تقليدي&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; margin: 0in 0in 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot; font-size: 14pt;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;در حکايت است که شير فروشي هر روز مقدار زيادي در شيرهايش آب مي ريخت و آن را به اسم شير خالص به مردم مي فروخت. روزي متوجه شد که مردم زبان به اعتراض گشوده اند. وقتي علت را پرسيد گفتند امروز يادت رفته در آب، شير بريزي!&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; margin: 0in 0in 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot; font-size: 14pt;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;&amp;laquo;حکايت برف روي کاج ها&amp;raquo; نيز، حکايت همان شير فروش است. داستان آنقدر تکراري است که نياز به توضيح ندارد: مردي عاشق زني شده و همسر همان مرد هم عاشق مرد ديگري مي شود و ادامه داستان مثل هميشه. با خبر شدن از ماجرا، دعوا، طلاق و در نهايت هم تشويق حضار!&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; margin: 0in 0in 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot; font-size: 14pt;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;زمينه اصلي فيلم، همان زمينه تکراري خيانت است. اما آنقدر در داستان آب بسته شده تا فيلم کوتاه به يک فيلم سينمايي تبديل شود. شخصيتهايي در وسط فيلم مي آيند، ديالوگهاي روزمره، آموزش موسيقي و مي روند! به همين سادگي نيم ساعت به فيلم افزوده مي شود. به يکباره بدون هيچ مناسبتي يک دسته عزاداري که نه شعر مي خوانند و نه نوحه از وسط کوچه عبور مي کنند و سنج زنان از فيلم خارج مي شوند! کارگر افغاني خانه به&amp;nbsp;افغانستان مي رود و مي&amp;zwnj;خواهد آنجا ازدواج کند و دقايقي به گفتگو با او مي گذرد و البته ماجراي او هم هيچ ربزي به داستان فيلم ندارد! دقايقي از فيلم هم به نشان دادن صحنه هاي تست بازيگري مي گذرد که البته آن هم ربطي به ماجراي فيلم ندارد. دختر همسايه سرش را پايين انداخته و وارد منزل مي شود و دقايقي هم به عذرخواهي همسايه مي گذرد... وبه اين ترتيب يک کليپ دانشجويي به يک فيلم سينمايي تبديل مي شود!&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; margin: 0in 0in 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot; font-size: 14pt;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;براي چنين فيلمي حقيقتا بايد به &amp;laquo;اصغر فرهادي&amp;raquo; تبريک گفت چرا که به وضوح مشخص است که &amp;laquo;پيمان معادي&amp;raquo; همه ذوق و قريحه و هنر خود را به خاطر او به کناري نهاده و تلاش کرده با تقليدي ابتدايي از &amp;laquo;در باره الي&amp;raquo; و &amp;laquo;جدايي نادر از سيمين&amp;raquo; خودش را به نحوي ادامه اصغر فرهادي معرفي کند. البته هيچ بعيد نيست که انتظار جايزه هاي بين المللي و عکس يادگاري با آنجلينا جولي را هم داشته باشد! اگر ويژگي اساسي هنر را خلاقيت بدانيم، &amp;laquo;معادي&amp;raquo; به هيچ وجه در فيلم خود کار هنري نکرده و کارش شبيه همان هايي است که تابلوي موناليزا را کپي کرده و انتظار دارند به قيمت اصلي نيز به فروش برود!&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; margin: 0in 0in 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot; font-size: 14pt;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;فيلم، سياه و سفيد است و به همين دليل هيچ گونه جذابيت بصري ندارد و البته ديگر لازم نيست تا آنچنان دکور و صحنه آرايي&amp;zwnj;اي در آن صورت بگيرد. سياه بودن تصوير ادامه همان داستان زشت و کثيف فيلم و نشان&amp;zwnj;گر زندگي تيره و تاري است که معادي براي مخاطبان خود ترسيم مي کند و صدالبته آنچنان روح مخاطب را کسل مي کند که بايد در سينما باشي و پس از پايان فيلم راه رفتن هاي خسته و بي&amp;zwnj;انگيزه مردم را ببيني تا بداني چقدر فيلم روح خراش است.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; margin: 0in 0in 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot; font-size: 14pt;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;علاوه بر کارگرداني ضعيف و فيلمنامه ضعيف و صحنه آرايي کذايي، فيلم از نبود هرگونه موسيقي متن زجر مي برد. تنها موسيقي متن هماني است که در کلاسهاي آموزش موسيقي نواخته مي شود و يا نواري که در ماشين مشغول خواندن است. موسيقي اگر متناسب با داستان باشد و همراه آن فراز و فرود بيايد، ارزش هنري کار و تاثير آن را به ميزان قابل توجهي افزايش مي دهد. اما گويا قرار است همه چيز در اين فيلم مُرده و سياه و بي توقف باشد و چرخ هيچ چيز به درستي نچرخد؛ بنابراين موسيقي نيز مُرده است و با سکوت خود تلاش مي کند رکون و مُردگي را به مخاطبان نيز تزريق کند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; margin: 0in 0in 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot; font-size: 14pt;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;اما در زمينه &amp;laquo;خيانت&amp;raquo; در فيلمهاي سينمايي ايران، &amp;laquo;برف روي کاج ها&amp;raquo; يک اقدام جديد مي کند و البته آن هم نه از روي خلاقيت که از روي هنجارشکني و کپي برداري است. معمولا در فيلمهاي اين&amp;zwnj;چنيني ايراني، مرد به همسرش خيانت مي کند و عاشق ديگري مي شود و ادامه داستان. اما در اين فيلم، به تقليد از فارسي&amp;zwnj;وان و آرمان&amp;zwnj;هاي فارسي&amp;zwnj;واني، مسأله کمي متفاوت مي&amp;zwnj;شود: مرد عاشق دختري مي شود و با او رابطه دارد و اين اتفاق بسيار مورد هجمه فيلم قرار مي گيرد. اما کم کم زني شوهر دار، عاشق مرد ديگري مي شود و با او به گفتگوهاي دوستانه مي پردازد و کار بالا مي کشد و اين مسأله بسيار طبيعي نمايانده شده و حتي حق طبيعي آن زن محسوب مي شود. ارتباط زن شوهردار با مردي نامحرم و اينکه او با آن مرد به کنسرت موسيقي برود و شوخي و بگو بخند در ميانشان حاکم شود و هيچ حيايي نه در او و نه در آن مرد ديده نشود، همان چيزي است که مرداک و شبکه تلويزيوني&amp;zwnj;اش به دنبال آن هستند و آرزوي چنين رفتاري را در ميان ايرانيان دارند. به راحتي مي توان چنين فيلمي، فقط يک فيلم با زمينه خيانت نيست بلکه درواقع فيلم به سراغ انسجام خانواده ها مي رود و نوعي زمينه &amp;laquo;خانواده ستيزي&amp;raquo; در آن موج مي زند. در ديالوگ هاي فيلم کار به آنجا کشيده مي شود که مخاطب مي پذيرد که زن و شوهر پس از مدتي براي يکديگر تکراري مي شوند و آن علاقه هاي ابتدايي از بين مي روند. اگر بچه داشته باشند به ناچار بايد به زندگي تکراري و مرارت آور خود ادامه بدهند و الا بايد از هم جدا شده و به دنبال عيشي جديد بروند تا تکراري شدن آن عيش به زندگي مشترک ادامه بدهند. کاملا مشخص است که اين زندگي مشترک با آن چه ما به عنوان &amp;laquo;آغوش گرم خانواده&amp;raquo; مي شناسيم، بسيار متفاوت است و در دنياي ديگري سير مي کند. گويا کارگردان هرگز لذت زندگي در يک خانواده پرمحبت که اعضايش يکديگر را دوست دارند و نمي توانند اندک دوري را تحمل کنند را نه چشيده و نه ديده است و تصورش از زندگي مشترک، تصور همان دوستي هاي درون پارک هاست که طبيعتا به سادگي، به قهر و دشمني و خيانت تبديل مي شوند. خانواده در چنين فيلمي به يک رستوران با اتاقي براي استراحت تقليل مي يابد که اگر هرکدام از مشتري ها رستوران و اتاق بهتري بيابند، حق دارند به مراجعه کنند و ديگر مفاهيمي چون تعالي و همکاري و محبت طرفيني و... به سادگي به زباله داني انداخته مي&amp;zwnj;شوند. چنين فيلمي قطعا در فرهنگ ايراني-اسلامي ما منفور و مطرود است اما اميدوارم فرهنگهايي که چنين زندگي&amp;zwnj;اي را مي پسندند و ترويج مي کنند به آن جايزه هاي بين المللي بدهند تا هرچه بيشتر پرده از برخي حقايق سينماي ايران و وابستگي هاي برخي کارگردانان برداشته شود.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; margin: 0in 0in 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://culturetheory.ParsiBlog.com/Posts/59/%d8%a8%d8%b1%d9%81+%d8%b1%d9%88%d9%8a+%da%a9%d8%a7%d8%ac+%d9%87%d8%a7/" title="برف روي کاج ها" type="text/html" />
<author><name>عبدالحميد بيات</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:culturetheory.ParsiBlog.com/Posts/58/%d9%85%d8%b5%d8%b7%d9%81%d9%8a+%d9%85%d8%a7%d8%b2%d8%ad/</id>
<updated>Mon, 20 Feb 2012 12:03:00 GMT</updated>
<title type="text">مصطفي مازح</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;color: #ff0000;&quot;&gt;اسلام عزيز در مسير خونين خود شهداي زيادي را تقديم نموده است اما از بين شهدايي که وصفشان را شنيده ام به چند نفر از عمق وجود غبطه مي خورم و با آنان احساس انس و الفتي ديرينه دارم بدون آنکه حتي يکبار زيارتشان کرده باشم. يکي از اين شهدا، شهيد مصطفي مازح است که در راه اجراي حکم امام(ره) درمورد سلمان رشدي به شهادت رسيد.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;شنبه پنجم اگوست 1989، چهاردهم مرداد ماه 1368، در حالي تنها چهار ماه و بيست روز از فتواي تاريخي روح خدا درباره حکم قتل سلمان رشدي مرتد مي گذشت، خبري مهم در رسانه هاي جهان منتشر شد؛ تيتر خبر اين بود:&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;&lt;span style=&quot;color: #ff0000;&quot;&gt;رشدى، هدف بمب&amp;rlm;گذارى در هتل&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;متن خبر: ديروز يك گروه اسلامى در لبنان اعلام كرد تروريستى كه روز پنجشنبه، براثر انفجار بمبى در حال سوار كردن آن در هتلى در غرب لندن بود از بين رفت، يكى از اعضاى آن&amp;rlm;ها بوده كه در حال تدارك حمله&amp;rlm;اى به سلمان رشدى بوده است. &amp;lt;** ادامه مطلب... **&amp;gt;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;طى يادداشت دستنويسى كه تحويل روزنامه النهار در بيروت گرديد، &amp;laquo;سازمان جهادگران اسلام&amp;raquo; اعلام كرد كه مسلمانان اكنون براى از دست دادن &amp;laquo;غريب&amp;raquo;، اولين شهيدى كه به هنگام انجام مقدمات حمله عليه سلمان رشدى مرتد جان خود را از دست داد، سوگوارند و شهداى بعدى به اين اهداف خواهند رسيد.&lt;img style=&quot;width: 259px; height: 456px;&quot; src=&quot;http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1390/11/29/137962_453.jpg&quot; alt=&quot;&quot; width=&quot;310&quot; height=&quot;456&quot; align=&quot;right&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;گروه فوق&amp;rlm;الذكر در اين بيانيه تاكيد كرده است هر فردى، از جمله خانم تاچر، كه از رمان &amp;laquo;آيات شيطانى&amp;raquo; از رشدى حمايت كند بهاى آن را خواهد پرداخت.&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&amp;laquo;اسكاتلند يارد&amp;raquo; در حال تحقيق در اين زمينه مى&amp;rlm;باشد. در حال حاضر، مشخص شده است كه پنجشنبه بعد از ظهر دو بمب در هتل &amp;laquo;بورلى هاوس&amp;raquo; واقع در منطقه &amp;laquo;ساكس گاردنز پادينگتن&amp;raquo; منفجر گرديده است. تصور مي&amp;rlm;شود كه اولين بمب، به هنگام سوار كردن آن توسط تروريستى كه معتقدند الجزايرى يا مراكشى مى&amp;rlm;باشد و بنام &amp;laquo;مازح&amp;raquo; ملقب است، منفجر گرديد و انفجار دومين بمب، 15 دقيقه بعد متعاقب انفجار اول صورت گرفته است.&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;بمب&amp;rlm;ها، در مجموع حاوى 5 پوند مواد منفجره پلاستيك نظامى بوده است كه احتمالاً از نوع &amp;laquo;سمتكس&amp;raquo; مى&amp;rlm;باشد.&lt;br /&gt;اطلاعات زيادى از مازح در دست نمى&amp;rlm;باشد، به جز اينكه چنين گمان مى&amp;rlm;رود كه او با قايق وارد انگلستان شده و مواد منفجره را در كوله پشتى سبز رنگى حمل مى&amp;rlm;كرده است. هيچ پاسپورتى از او در هتل به دست نيامده است.&lt;br /&gt;به دليل ويرانى ساختمان، بازرسى هتل توسط كارشناسان مختل گرديده است و بعيد به نظر مى&amp;rlm;رسد كه اجزاى متلاشى شده بدن بمب گذار براى كالبد شكافى تا اواخر امروز به بيرون از هتل منتقل گردد.&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&amp;laquo;مازح&amp;raquo;، كه حدود بيست ساله بود، در ساعت 45/2 دقيقه بعد از ظهر با انفجار بمبى كه سه طبقه بالاتر و سقف هتل 5 طبقه را ويران ساخت، در اتاقش كشته شد و تكه&amp;rlm;هاى بدنش بين طبقات سوم و چهارم پخش گرديد.&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&amp;laquo;مازح&amp;raquo; با پرداخت 39 پوند و 50 پنس، يك اتاق يك تختى را روز سه شنبه در هتل رزرو كرد و قرار بود ديروز آنجا را ترك كند. آقاى &amp;laquo;تونى گنوزو&amp;raquo; مدير هتل گفت كه ابتدا نامبرده هتل را براى يك شب رزرو كرد، اما بعد با پرداخت نقدى صورت حسابش مدت اقامت خود را تمديد نمود.&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;منبع: &amp;laquo;روزنامه ديلى تلگراف&amp;raquo; چاپ لندن&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;خبر فوق به عنوان سندى عينى، از ميان دهها روزنامه و نشريه انگليسى كه تنها ساعاتى پس از به شهادت رسيدن طلبه شهادت&amp;rlm;طلب &amp;laquo;مصطفى مازح&amp;raquo; نخستين شهيد مسير اجراى حكم تاريخى حضرت امام خمينى(ره) همگام با ساير مطبوعات و رسانه&amp;rlm;هاى جمعى كشورهاى غربى به انعكاس اخبار و جزئيات مربوط به اين واقعه پرداختند، عرضه شد.&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;رسانه&amp;rlm;هاى فراگير غربى چنان با آب و تاب در اين باره به ارايه تحليل و القاى نظرات خاص خود مى&amp;rlm;پرداختند كه موج خبرى آن تا چند ماه خوراك تبليغاتى صهيونيسم را تامين مى&amp;rlm;نمود.&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;دامنه اين موج كه در واقع تحت تاثير ارزش عمل قهرمانانه شهيد مازح قرار داشت، از مبدأ لندن، مرزهاى جغرافيايى را در نورديد و به اقصى نقاط عالم رسيد. بد نيست از باب نمونه به قسمتهايى از مقاله نشريه &amp;laquo;سانكى&amp;raquo; چاپ توكيو تحت عنوان &amp;laquo;سلمان رشدى، حالا...&amp;raquo; كه در روز چهارشنبه 30 آگوست 1989 متشر گرديد، نگاهى بيندازيم:&lt;br /&gt;&amp;laquo;آقاى كازواو ايشيگورو يك نويسنده ژاپنى تبعه انگلستان و دوست صميمى سلمان رشدى مى&amp;rlm;باشد. ما وقتى از وى در مورد محل زندگى سلمان رشدى سؤال كرديم او در جواب گفت: من در اين باره هيچ چيز نمى&amp;rlm;دانم. اگر هم اطلاع داشته باشم نمى&amp;rlm;توانم بگويم. به علت معتبر بودن حكم اعدام سلمان رشدى كه از سوى خمينى صادر شده، اطرافيان سلمان رشدى در اين مورد بسيار احتياط مى&amp;rlm;كنند.&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;سلمان رشدى به همراه همسرش تحت حفاظت امنيتى قرار دارند و هر چند هفته يك بار محل اقامت خود را تغيير مى&amp;rlm;دهند. همسر وى مى&amp;rlm;گويد طى مدت چهار ماه، 56 بار محل زندگى خود را عوض كرده&amp;rlm;اند و گويا او از اين طرز زندگى خسته شده و در حال حاضر جدا از شوهرش زندگى مى&amp;rlm;كند.&lt;br /&gt;هنوز در لندن كتابفروشى&amp;rlm;هايى كه &amp;laquo;آيات شيطانى&amp;raquo; را مى&amp;rlm;فروشند، مورد حمله با مواد آتش زا قرار مى&amp;rlm;گيرند. اخيرا جريان انفجار يك بمب و مرگ يك مرد در هتلى در شهر لندن، موجب نگرانى اسكاتلند يارد، پليس انگلستان، شد. چون پس از جريان مى&amp;rlm;گويند اين نخستين شهيد راه اعدام سلمان رشدى مى&amp;rlm;باشد.&lt;br /&gt;پس از اين جريان، نيروهاى امنيتى و ضد ترور براى حفظ جان رشدى، تدابير سخت&amp;rlm;ترى اتخاذ كرده&amp;rlm;اند. پس از صدور حكم مذكور از سوى امام خمينى، انگلستان و ايران روابط خود را قطع كردند.&amp;raquo;&lt;br /&gt;اين موج كم&amp;rlm;سابقه خبرى تا هنگام تحويل بقاياى پيكر پاك شهيد مازح به خانواده&amp;rlm;اش (هشت ماه پس از انفجار) و نيز برگزارى مراسم تدفين آن بزرگوار و مجالس يادبود و گراميداشت نام و راهش ادامه داشت.&lt;br /&gt;مثلاً &amp;laquo;ديلى تلگراف&amp;raquo; تقريبا ده ماه پس از شهادت مازح، همصدا با ده ها نشريه ديگر اروپايى، اخبار مربوط به مجالس بزرگداشت وى را با حساسيت عجيبى منتشر مى&amp;rlm;ساخت:&lt;br /&gt;&amp;laquo;ماه گذشته، حزب&amp;rlm;الله تظاهراتى به خاطر مصطفى مازح، يكى از پيروانش، در جنوب بيروت ترتيب داد. اين شخص طى يك ماموريت انتحارى در لندن به منظور كشتن سلمان رشدى بر اثر انفجار بمب تكه تكه شد.&amp;raquo;(5/6/1990)&lt;br /&gt;نكته عجيب و باور نكردنى اينجاست كه خبر اين واقعه بى&amp;rlm;سابقه در داخل كشورمان به عنوان قلب تپنده انقلاب اسلامى، تا هفت سال پس از وقوع آن، مسكوت نگاه داشته شد و پس از شكسته شدن اين سكوت مرگبار توسط معدودى از نشريات اصولگرا، ساير مطبوعات و رسانه&amp;rlm;هاى جمعى و حتى صدا و سيماى ام&amp;rlm;القرى! به اين سكوت ناموجه ادامه مى&amp;rlm;دهند.&lt;/div&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;img title=&quot;محل دفن شهيد مصطفي مازح در روستاي طيرفلسين در جنوب لبنان&quot; src=&quot;http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1390/11/29/137964_700.jpg&quot; alt=&quot;محل دفن شهيد مصطفي مازح در روستاي طيرفلسين در جنوب لبنان&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #ff0000;&quot;&gt;وصيتنامه شهيد كه پس از ارتحال جانگداز حضرت امام خمينى(ره) نوشته شده است:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;بسم&amp;rlm;الله&amp;rlm;الرحمن&amp;rlm;الرحيم&lt;br /&gt;تسليت عرض مى&amp;rlm;كنم به اسلام، به رزمندگان اسلام، به مردم مظلوم و مستضعف، به مجاهدان در ايران و افغانستان و لبنان و فلسطين و به هر انسانى كه در راه حق مجاهدت مى&amp;rlm;كند...اين انسان مؤمن، جبار، شجاع، مخلص، براى اسلام خود، براى مردم خود، كسى بود كه به ضمير خود وفادار بود. آرى پدر! اين انقلاب از افتخارات او بود .اين امام دوست داشتنى، خمينى بزرگ كه رحمت و رضوان خدا بر او باد... آرى، آسمان هنوز براى اين رهبر مخلص اشك مى&amp;rlm;ريزد. ملائكه در سوگ اين امام ضجه و فرياد مى&amp;rlm;كنند... هرگز تو را فراموش نخواهيم كرد...همانا خورشيد در آن روز خجالت زده شد و طلوع نكرد ؛ ماه نيز ذوب خواهد شد، هيچكس زندگى نخواهد كرد. هرگز هيچكس نخواهد خنديد...هرگز روزهاى مقدس زندگى با تو را فراموش نخواهيم كرد...فرمانهاى تو را در هر زمان و مكان اجرا مى&amp;rlm;كنيم، شجاعت تو را در برابر دشمنان به ياد مى&amp;rlm;آوريم. در روز برگزارى نماز در قدس شريف، ياد تو را در جهان زنده مى&amp;rlm;كنيم. با ياد تو هر دولت و مرامى را كه در مقابل اسلام بايستد، نابود مى&amp;rlm;كنيم.&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;سعادتمندند كسانى كه تو را شناختند، كسانى كه از راه تو پيروى كردند، كسانى كه به كلام تو گوش فرا دادند و كسانى كه به نام جمهورى اسلامى شما پرچم اسلام را برافراشتند. اى امام عزيز! همانا من با تو پيمان مى&amp;rlm;بندم كه هميشه در راه روشن تو خواهم بود و تحت اوامر نايب برحقت امام سيد على خامنه&amp;rlm;اى در اين راه باقى خواهم ماند. فرمان تو، انديشه او انديشه تو و آراى او همان آراى تو خواهد بود. به درستى كه تو شجاعت را به او آموختى و ما اكنون سرباز او هستيم و همانگونه كه امر فرمودى بر اين جمهورى اسلامى باقى خواهيم ماند. جمهورى اسلامى والايى كه متعلق به حضرت مهدى(عج) ولى&amp;rlm;عصر و زمان است.&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;اى امام مهدى! آه اى آقاى من، اى فريادرس و نجات دهنده من، آيا نمى&amp;rlm;بينى چه حوادثى رخ مى&amp;rlm;دهد و چه شهدايى بر زمين مى&amp;rlm;افتند در حالى كه دشمنان در حال آماده باش كامل هستند، تا چه زمانى اى آقاى من! تا چه زمانى مى&amp;rlm;توانيم در برابر دشمن ستمگر مقاومت كنيم؟! العجل العجل اى نجات دهنده ما برما رحم نما و به فريادمان رس... به نام اين رهبر سفر كرده...به نام شهدا...به نام مجاهدين اسلام...&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img title=&quot;مصطفي مازح&quot; src=&quot;http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1390/11/29/137961_883.jpg&quot; alt=&quot;&quot; width=&quot;394&quot; height=&quot;257&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;به نقل از &lt;a href=&quot;http://www.mashreghnews.ir/fa/news/100005/انفجار-در-هتل-محل-اقامت-سلمان-رشدي&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;مشرق&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;به خاطر دارم که وبلاگي با عنوان و موضوع شهيد مصطفي مازح براي ايشان تاسيس شده بود که پس از چندي مطالبش را عوض کردند. نمي دانم هک شد يا بلاي ديگري بر سرش آمد؟&amp;nbsp;آن وبلاگ را در &lt;a href=&quot;http://www.mostafamazeh.blogfa.com/&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;اينجا&lt;/a&gt; ببينيد&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://culturetheory.ParsiBlog.com/Posts/58/%d9%85%d8%b5%d8%b7%d9%81%d9%8a+%d9%85%d8%a7%d8%b2%d8%ad/" title="مصطفي مازح" type="text/html" />
<author><name>عبدالحميد بيات</name></author>
</entry>

</feed>
