سفارش تبلیغ
طرح 24000 شهید
آرمان های فراموش نشده


1/12/90
12:3 عصر

مصطفی مازح

بدست عبدالحمید بیات در دسته مصطفی مازح سلمان رشدی امام خمینی شهادت آیات شیطانی

اسلام عزیز در مسیر خونین خود شهدای زیادی را تقدیم نموده است اما از بین شهدایی که وصفشان را شنیده ام به چند نفر از عمق وجود غبطه می خورم و با آنان احساس انس و الفتی دیرینه دارم بدون آنکه حتی یکبار زیارتشان کرده باشم. یکی از این شهدا، شهید مصطفی مازح است که در راه اجرای حکم امام(ره) درمورد سلمان رشدی به شهادت رسید.


 شنبه پنجم اگوست 1989، چهاردهم مرداد ماه 1368، در حالی تنها چهار ماه و بیست روز از فتوای تاریخی روح خدا درباره حکم قتل سلمان رشدی مرتد می گذشت، خبری مهم در رسانه های جهان منتشر شد؛ تیتر خبر این بود:


رشدى، هدف بمب‏گذارى در هتل

متن خبر: دیروز یک گروه اسلامى در لبنان اعلام کرد تروریستى که روز پنجشنبه، براثر انفجار بمبى در حال سوار کردن آن در هتلى در غرب لندن بود از بین رفت، یکى از اعضاى آن‏ها بوده که در حال تدارک حمله‏اى به سلمان رشدى بوده است.


طى یادداشت دستنویسى که تحویل روزنامه النهار در بیروت گردید، «سازمان جهادگران اسلام» اعلام کرد که مسلمانان اکنون براى از دست دادن «غریب»، اولین شهیدى که به هنگام انجام مقدمات حمله علیه سلمان رشدى مرتد جان خود را از دست داد، سوگوارند و شهداى بعدى به این اهداف خواهند رسید.


گروه فوق‏الذکر در این بیانیه تاکید کرده است هر فردى، از جمله خانم تاچر، که از رمان «آیات شیطانى» از رشدى حمایت کند بهاى آن را خواهد پرداخت.


«اسکاتلند یارد» در حال تحقیق در این زمینه مى‏باشد. در حال حاضر، مشخص شده است که پنجشنبه بعد از ظهر دو بمب در هتل «بورلى هاوس» واقع در منطقه «ساکس گاردنز پادینگتن» منفجر گردیده است. تصور می‏شود که اولین بمب، به هنگام سوار کردن آن توسط تروریستى که معتقدند الجزایرى یا مراکشى مى‏باشد و بنام «مازح» ملقب است، منفجر گردید و انفجار دومین بمب، 15 دقیقه بعد متعاقب انفجار اول صورت گرفته است.


بمب‏ها، در مجموع حاوى 5 پوند مواد منفجره پلاستیک نظامى بوده است که احتمالاً از نوع «سمتکس» مى‏باشد.
اطلاعات زیادى از مازح در دست نمى‏باشد، به جز اینکه چنین گمان مى‏رود که او با قایق وارد انگلستان شده و مواد منفجره را در کوله پشتى سبز رنگى حمل مى‏کرده است. هیچ پاسپورتى از او در هتل به دست نیامده است.
به دلیل ویرانى ساختمان، بازرسى هتل توسط کارشناسان مختل گردیده است و بعید به نظر مى‏رسد که اجزاى متلاشى شده بدن بمب گذار براى کالبد شکافى تا اواخر امروز به بیرون از هتل منتقل گردد.


«مازح»، که حدود بیست ساله بود، در ساعت 45/2 دقیقه بعد از ظهر با انفجار بمبى که سه طبقه بالاتر و سقف هتل 5 طبقه را ویران ساخت، در اتاقش کشته شد و تکه‏هاى بدنش بین طبقات سوم و چهارم پخش گردید.


«مازح» با پرداخت 39 پوند و 50 پنس، یک اتاق یک تختى را روز سه شنبه در هتل رزرو کرد و قرار بود دیروز آنجا را ترک کند. آقاى «تونى گنوزو» مدیر هتل گفت که ابتدا نامبرده هتل را براى یک شب رزرو کرد، اما بعد با پرداخت نقدى صورت حسابش مدت اقامت خود را تمدید نمود.


منبع: «روزنامه دیلى تلگراف» چاپ لندن


خبر فوق به عنوان سندى عینى، از میان دهها روزنامه و نشریه انگلیسى که تنها ساعاتى پس از به شهادت رسیدن طلبه شهادت‏طلب «مصطفى مازح» نخستین شهید مسیر اجراى حکم تاریخى حضرت امام خمینى(ره) همگام با سایر مطبوعات و رسانه‏هاى جمعى کشورهاى غربى به انعکاس اخبار و جزئیات مربوط به این واقعه پرداختند، عرضه شد.


رسانه‏هاى فراگیر غربى چنان با آب و تاب در این باره به ارایه تحلیل و القاى نظرات خاص خود مى‏پرداختند که موج خبرى آن تا چند ماه خوراک تبلیغاتى صهیونیسم را تامین مى‏نمود.


دامنه این موج که در واقع تحت تاثیر ارزش عمل قهرمانانه شهید مازح قرار داشت، از مبدأ لندن، مرزهاى جغرافیایى را در نوردید و به اقصى نقاط عالم رسید. بد نیست از باب نمونه به قسمتهایى از مقاله نشریه «سانکى» چاپ توکیو تحت عنوان «سلمان رشدى، حالا...» که در روز چهارشنبه 30 آگوست 1989 متشر گردید، نگاهى بیندازیم:
«آقاى کازواو ایشیگورو یک نویسنده ژاپنى تبعه انگلستان و دوست صمیمى سلمان رشدى مى‏باشد. ما وقتى از وى در مورد محل زندگى سلمان رشدى سؤال کردیم او در جواب گفت: من در این باره هیچ چیز نمى‏دانم. اگر هم اطلاع داشته باشم نمى‏توانم بگویم. به علت معتبر بودن حکم اعدام سلمان رشدى که از سوى خمینى صادر شده، اطرافیان سلمان رشدى در این مورد بسیار احتیاط مى‏کنند.


سلمان رشدى به همراه همسرش تحت حفاظت امنیتى قرار دارند و هر چند هفته یک بار محل اقامت خود را تغییر مى‏دهند. همسر وى مى‏گوید طى مدت چهار ماه، 56 بار محل زندگى خود را عوض کرده‏اند و گویا او از این طرز زندگى خسته شده و در حال حاضر جدا از شوهرش زندگى مى‏کند.
هنوز در لندن کتابفروشى‏هایى که «آیات شیطانى» را مى‏فروشند، مورد حمله با مواد آتش زا قرار مى‏گیرند. اخیرا جریان انفجار یک بمب و مرگ یک مرد در هتلى در شهر لندن، موجب نگرانى اسکاتلند یارد، پلیس انگلستان، شد. چون پس از جریان مى‏گویند این نخستین شهید راه اعدام سلمان رشدى مى‏باشد.
پس از این جریان، نیروهاى امنیتى و ضد ترور براى حفظ جان رشدى، تدابیر سخت‏ترى اتخاذ کرده‏اند. پس از صدور حکم مذکور از سوى امام خمینى، انگلستان و ایران روابط خود را قطع کردند.»
این موج کم‏سابقه خبرى تا هنگام تحویل بقایاى پیکر پاک شهید مازح به خانواده‏اش (هشت ماه پس از انفجار) و نیز برگزارى مراسم تدفین آن بزرگوار و مجالس یادبود و گرامیداشت نام و راهش ادامه داشت.
مثلاً «دیلى تلگراف» تقریبا ده ماه پس از شهادت مازح، همصدا با ده ها نشریه دیگر اروپایى، اخبار مربوط به مجالس بزرگداشت وى را با حساسیت عجیبى منتشر مى‏ساخت:
«ماه گذشته، حزب‏الله تظاهراتى به خاطر مصطفى مازح، یکى از پیروانش، در جنوب بیروت ترتیب داد. این شخص طى یک ماموریت انتحارى در لندن به منظور کشتن سلمان رشدى بر اثر انفجار بمب تکه تکه شد.»(5/6/1990)
نکته عجیب و باور نکردنى اینجاست که خبر این واقعه بى‏سابقه در داخل کشورمان به عنوان قلب تپنده انقلاب اسلامى، تا هفت سال پس از وقوع آن، مسکوت نگاه داشته شد و پس از شکسته شدن این سکوت مرگبار توسط معدودى از نشریات اصولگرا، سایر مطبوعات و رسانه‏هاى جمعى و حتى صدا و سیماى ام‏القرى! به این سکوت ناموجه ادامه مى‏دهند.

محل دفن شهید مصطفی مازح در روستای طیرفلسین در جنوب لبنان



وصیتنامه شهید که پس از ارتحال جانگداز حضرت امام خمینى(ره) نوشته شده است:
بسم‏الله‏الرحمن‏الرحیم
تسلیت عرض مى‏کنم به اسلام، به رزمندگان اسلام، به مردم مظلوم و مستضعف، به مجاهدان در ایران و افغانستان و لبنان و فلسطین و به هر انسانى که در راه حق مجاهدت مى‏کند...این انسان مؤمن، جبار، شجاع، مخلص، براى اسلام خود، براى مردم خود، کسى بود که به ضمیر خود وفادار بود. آرى پدر! این انقلاب از افتخارات او بود .این امام دوست داشتنى، خمینى بزرگ که رحمت و رضوان خدا بر او باد... آرى، آسمان هنوز براى این رهبر مخلص اشک مى‏ریزد. ملائکه در سوگ این امام ضجه و فریاد مى‏کنند... هرگز تو را فراموش نخواهیم کرد...همانا خورشید در آن روز خجالت زده شد و طلوع نکرد ؛ ماه نیز ذوب خواهد شد، هیچکس زندگى نخواهد کرد. هرگز هیچکس نخواهد خندید...هرگز روزهاى مقدس زندگى با تو را فراموش نخواهیم کرد...فرمانهاى تو را در هر زمان و مکان اجرا مى‏کنیم، شجاعت تو را در برابر دشمنان به یاد مى‏آوریم. در روز برگزارى نماز در قدس شریف، یاد تو را در جهان زنده مى‏کنیم. با یاد تو هر دولت و مرامى را که در مقابل اسلام بایستد، نابود مى‏کنیم.


سعادتمندند کسانى که تو را شناختند، کسانى که از راه تو پیروى کردند، کسانى که به کلام تو گوش فرا دادند و کسانى که به نام جمهورى اسلامى شما پرچم اسلام را برافراشتند. اى امام عزیز! همانا من با تو پیمان مى‏بندم که همیشه در راه روشن تو خواهم بود و تحت اوامر نایب برحقت امام سید على خامنه‏اى در این راه باقى خواهم ماند. فرمان تو، اندیشه او اندیشه تو و آراى او همان آراى تو خواهد بود. به درستى که تو شجاعت را به او آموختى و ما اکنون سرباز او هستیم و همانگونه که امر فرمودى بر این جمهورى اسلامى باقى خواهیم ماند. جمهورى اسلامى والایى که متعلق به حضرت مهدى(عج) ولى‏عصر و زمان است.


اى امام مهدى! آه اى آقاى من، اى فریادرس و نجات دهنده من، آیا نمى‏بینى چه حوادثى رخ مى‏دهد و چه شهدایى بر زمین مى‏افتند در حالى که دشمنان در حال آماده باش کامل هستند، تا چه زمانى اى آقاى من! تا چه زمانى مى‏توانیم در برابر دشمن ستمگر مقاومت کنیم؟! العجل العجل اى نجات دهنده ما برما رحم نما و به فریادمان رس... به نام این رهبر سفر کرده...به نام شهدا...به نام مجاهدین اسلام...


به نقل از مشرق

به خاطر دارم که وبلاگی با عنوان و موضوع شهید مصطفی مازح برای ایشان تاسیس شده بود که پس از چندی مطالبش را عوض کردند. نمی دانم هک شد یا بلای دیگری بر سرش آمد؟ آن وبلاگ را در اینجا ببینید

15/10/90
7:42 عصر

مسئولین در تشیع جنازه من نیایند!

بدست عبدالحمید بیات در دسته

متن زیر کار محمد صادق شهبازی برای مرحوم حاجی بخشی است که احتمالا همه دوستان هر دوی آنها را می شناسند.


1. انقلاب اسلامی با هویت فرهنگی و دینی و مردمی خود، رویدادهای رسانه ای و چهره های منحصر ب فرد خویش را آفرید. رویدادهای انقلاب با آفرینش لحظات و صحنه های غیر رایج (مثل حضور سیاسی زنان محجبه در صحنه، مبارزه ی مسالمت آمیز مردمی و... )، حرکت بر خلاف مسیر رسانه های قوی، استفاده ز خلل و فرج رسانه های قوی و رساندن پیام خود از دل منازعات رسانه ها و از همه مهم تر استفاده از رسانه های ضعیف به صورت گسترده و مردمی در مقابل رسانه های قوی و خلق رسانه های مردمی توانست پیام خود را در داخل کشور به مردم رسانده و حتی در خارج از مرزها نیز افکار عمومی را مخاطب قرار دهد. این تغییرات نه تنها عرصه ی سیاسی که عرصه ی علمی را نیز در نوردید و طرح انقلاب کاستی (نوارهای کاست اعلامیه امام و اعلامیه ها در مقابل رسانه های فراگیر و قوی مثل صدا و سیما و مطبوعات و سینما). و مکتب مبادله معنا به جای مکتب انتقال پیام را در پی داشت. یکی از این موارد ظهور چهره هایی بود که به دلیل ویژگی های غیر رایج و منحصر به فرد و نیز اقدامات خودشان که مبتنی بر فضای فرهنگی و دینی و مردمی انقلاب سامان می بافت، خود به صورت رسانه عمل کرده و حامل پیام می شدند.

2. بی شک، یکی از نمونه های آرمانی (ideal type) این افراد، رزمنده ی فرتوت ذبیح الله بخشی بود که به «حاجی بخشی» مشهور شد، پدر دو شهید و برادر یک شهید که شادابی در عین فرتوتی، و حضور در هیئت بسیجی با آن شرایط، تکرار شعارهای انقلابی واداشتن جمعیت به تکرار آن ها، روحیه دادن به رزمندگان و مردم در هیئت انسان انقلاب اسلامی (بسیجی) و ارتباط برقرار کردن با آن ها با شعار و پخش شکلات و بیسکوییت و... که در تهییج رزمندگان حتی در شرایط سخت موثر واقع شد. این روحیه دادن که حتی در شرایط شهادت فرزندش در جبهه با توزیع شکلات ادامه داشت، یا در اقدامی نمادین تلاش برای خاموش کردن ماشین حاوی داماد خود که به وسیله ی دشمن منفجر شده بود با پتو و... آن قدر مهم بود که حتی ارتش عراق برای سر او جایزه تعیین کرد و حتی در سال آخر جنگ تلاش کرد برای مقابله با ایران به بازتولید نمونه هایی از جنس حاجی بخشی اقدام کند که ناموفق ماند.



3. این رسانه علاوه بر جبهه، در پشت جبهه نیز حامل پیام بود، تلاش برای شکستن فضای دور از جبهه ی شهر، تکرار شعارهای انقلابی در شهر، حاضر کردن بچه های حزب اللهی در سال 64 و 67 در شهر و کلید زدن امر به معروف و مقابله با سلطنت طلبان و وضعیت بد فرهنگی شهر با حضور خود، انجام رویدادهای رسانه ای غیر معمول مثل برگزاری نماز جماعت در میدان ولی عصر (که به دستگیری او و مسعود ده نمکی و خیل کثیری از رزمندگان حتی تیراندازی به آنان از جانب حافظان نظم منتهی شد) و ... این فضا را ادامه داد که در سال های بعد از جنگ نیز تدوام داشت.

4. حاجی بخشی رسانه و نماد نسل جنگ بود که تلاش می کرد تا ضمن گره زدن همه چیز حتی سال های زندگی خود به دفاع مقدس (که به صورت نمونه در پاسخ از سؤال از سنش همیشه آن را 18 سال و 2 ماه اعلام می کرد که سال های سن پسر شهیدش بود) جنگ را از نوستالژی به مسئله ای عینی و تکلیف آور برای لحظه های امروز انقلاب تداوم دهد. حضور در آیین های انقلابی و راهپیمایی ها، کلید زدن و شرکت در اقدامات انقلابی مثل اعتراض به وزارت خانه ها و صدا و سیما (بخشی چون نماد بسیج و مقاومت به حساب می آمد با حضور خود وزرای وقت کشور و... را به مجوز دادن به تجمعات عدالت خواهانه و اعتراضی و مستقل حزب الله مجبور می کرد و حضور او موجب شکل گرفتن بسیاری از حرکت های انقلابی و حضور مردم و حزب الله می شد) و از همه مهم تر اقدام حاجی بخشی در مقابله با جناح های سیاسی کشور (مخالفت توسلی نماینده ی جناح چپ و اصلاح طلبان با او و درگیری وی با ناطق نوری نماد جناح راست(اصول گرایان) و دستگیری او و تعداد بسیاری از رزمندگان به دستور ناطق نوری نیز ساماندهی تجمعات اعتراضی به عملکرد دولت سازندگی و اصلاحات در زمان تقدیس آن ها از جانب جناح های سیاسی به همراه بعضی از فعالین سیاسی) و کاندیداتوری در انتخابات مجلس و ریاست جمهوری ضمن علم به رد صلاحیت صورت می گرفت، وی در پاسخ به پرسش از چرایی این اقدام گفت: «(کاندیدا شدن را) در آن موقع، تکلیف دانستم. همه حرف می زدند تریبون داشتند جز رزمنده ها و فقرا و... من آمدم خودم را قربانی کنم، کاندیدا شدم به این خاطر که برادرانی که دکترا دارند آن ها بیایند جلو و آن ها تشویق شوند... مجلس کاری نداشتم. می خواستم بروم مجلس بلال بفروشم!؟ می خواست بروم داد بزنم سر این مسئولین، سر کسانی که به این مجلس می روند و از دوش آن ها بالا می روند».



وی با درک ضرورت کار رسانه ای حتی پی گیری گرفتن کانالی از صدا و سیما برای ترویج فرهنگ ایثار و شهادت بود و حتی اعلام آمادگی پرداخت هزینه های ان که با مقابله ی رییس وقت صدا و سیما محمد هاشمی که ما از شما حزب اللهی تریم مواجه شد. او حتی به دنبال ارائه ی پیام ناراضی بودن از وضعیت آشفته ی سیاسی کشور و عدم پی گیری آرمان های امام و رهبری از جانب مسئولین از جناح ها و بخش های مختلف بود و به همین دلیل متعدد تاکید می کرد «به مسئولین بگویید در تشیع جنازه ی من شرکت نکنند».

5. این رسانه ی انسانی که با مخاطب قرار دادن عموم مردم و لایه های فرودست جامعه به دلیل بی آلایشی و پرهیز از رویه های غلط علی رغم موج تهمت و تخریب و ادعای به آلاف و الوف رسیدن و ساماندهی حرکت های افراطی از جانب ضد انقلاب و رسانه های زنجیره ای و حتی تخریب به وسیله ی صدا و سیما به وسیله ی تمسخر کاندیداتوری وی، توانست با اقشار مختلف اجتماعی حتی بعضی جریان های روشن فکری تماس موفق برقرارند و با این مخاطب محوری پیام خویش را منتقل کند. علاوه بر بچه های جنوب شهر و رزمندگان و مردم عادی و اقشار فرودست که حاجی بخشی را به عناوین نماد مقاومت و ایثار و مردمی بودن انقلاب می دیدند، حتی مرحوم کاوه گلستان خبرنگار روزنامه های اصلاح طلب و رسانه های بیگانه (که در نهایت به عنوان خبرنگار رویترز جان خود را در حمله ی آمریکا به عراق از دست داد) در مورد او به این مضمون گفت که من این جریان حزب الله را در کشور قبول دارم حاجی بخشی از روی اخلاص و حرف مردم فرودست جامعه را می زند.



6. مهم ترین ویژگی این رسانه ی مردمی، انسانی بودن آن است. یعنی در این رسانه عنصر انسانی و سبک زندگی او حتی بدون رسانه های فراگیر و قوی به انتقال پیام می انجامد. پیامی که فطرت انسان ها را خطاب قرار می دهد و بیشتر در قالب ارتباطات چهره به چهره و حتی از درون رسانه های ضعیف و قوی به مبادله ی معنامی پردازد. رقت قلب و روح لطیف حاجی بخشی و احساسات پاک او در کنار ان وجهه ی انقلابی سزش ناپذیر، چهره ی دیگری از او می ساخت که چه بسا جا دارد رسانه های فراگیر ما به مطالعه و ترویج آن بپردازند. بی شک، او رسانه ای از جنس خود انقلاب اسلامی بود که مبتنی بر انتقال انسانی و چهره به چهره ی پیام و شعارهای اولیه ی انقلاب شکل می گرفت و مهم ترین کارکرد و پیام آن ایجاد انگیزش کنش انقلابی و دینی در مخاطب، یا حداقل گذاشتن علامت سؤال هایی در ذهن او بود.
* * *
بعد التحریر: پیرمرد را از زمانی که خیلی کوچک بودم در نماز جمعه و راهپیمایی ها خوب یادم هست، با لباس پلنگی و سر بند و سیمینوف، بیسکوییت پخش می کرد و شعار می داد و همه تکرار می کردند. «ما شاء الله حزب الله» بزرگ تر که شدم مستندهای جنگ و روزنامه ها مرا با حاجی بخشی آشناتر کرد؛ و موج تهمت و تخریب های علیه حزب الله و شخص او بیشتر و بیشتر. بعدها هم که وارد فعالیت های انقلابی شدیم، گاهی او و گاهی شیخ مصطفی رهنما میان ما می آمدند و با همان شور جوانی شعار می دادند و ما هم تکرار می کردیم. کاندید شدن او در انتخابات و تلاش تلویزیون برای تمسخر او که به پای ان اشک ریختیم و...همه و همه از او برای ما خاطره ها آفرید. بار ماقبل آخر که او را دیدم سیزدهم آبان بود و بچه ها دستش را بوسیدند و او هم توصیه کرد که درسمان را خوب بخوانم و بار آخر روز قدس 1389 به شوخی گفتم ماشاالله حاجی بخشی و او هم برای ما شعار داد و با خیل کثیری از مردم تکرار کردیم. این چند ماه به مناسبت های مختلفی در ذهنم آمده بود، با بچه ها برویم عیادتش، اما نشد. صبح که پیامک شهادتش رسید، یکه خوردم..... او برای حزب الله هم پدر بود هم رسانه...و حزب الله دوباره یتیم شد


2/6/90
5:25 عصر

پشت به فرمان توایم خامنه ای!

بدست عبدالحمید بیات در دسته

اوایل ماه مبارک توفیقی حاصل شد و در میان جمعی از برادران حزب اللهی به گفتگو نشسته بودیم. بحث کشید به مسأله لزوم تبعیت از مسئول بالا دستی و ارتباط این مسأله با ساختار ولایی گروههای حزب اللهی. دوستان ایراد کردند که تبعیت از ولی فقیه با تبعیت از مسئول مثلا یک مجموعه فرهنگی متفاوت است و به دنبال راهکاری بودند که اختلافاتی که معمولا پیدا می شود را توجیه کنند. وقتی اختلاف نظر بالا کشید و گروهی به اسم تبعیت از آقا سرپیچی از برخی وظایف را توجیه می کردند...


یک دفعه از جمع دوستان پرسیدم چند نفر آخرین سخنرانی آقا را خوانده و زیر نکات مهم اش خط کشیده اند (نه اینکه پیگر عملیاتی کردن فرمایشات باشندها! فقط بخوانند ببینند آقا چی گفتن تبعیت باشد برای بعد...) در کمال تعجب هیچ کس دست بلند نکرد


این دفعه پرسیدم خب سه تا دیدار آخر آقا با کیا بوده؟ اهم فرمایشات که اخبار هم 50 بار تکرارش کرده چی بودن؟ بازهم کسی 3 دیدار آخر آقا را یادش نبود! و اهم فرمایشات که هیـــــــــــــچ...


به خودم گفتم بحث تئوریک درخصوص حد و مرز تبعیت از دیگران بماند برای هزار سال بعد... در مورد وجوب تبعیت از ولی فقیه که شک نداریم، کسی که امر امامش را نمی داند می خواهد از چه چیزی تبعیت کند؟


چند روز پیش دیدار آقا با دانشجوها بود. آقا چقدر با دقت به حرفهای بچه ها گوش می دادن و نکته برمی داشتن و ...


حسابی شرمنده شدم و به خودم می گفتم:


ما همه «سربار» توایم خامنه ای!


«پشت» به فرمان توایم خامنه ای!


***


مرتبط (تعجب نکنیدها!)


 


***


پی نوشت


به نظرم جبهه حزب الله نیازمند برخی بحث های تئوریک است یکی از آن ها همین مسأله ولایت و میزان تسری یافتن آن از بالا به پایین و حد و مرز تبعیت از مسئول بالادستی(چه رئیس جمهور باشد چه وزیر چه مدیر کل تا برسد به مسئول مجموعه های فرهنگی و...)


باید برای نیازمندی های تئوریک حزب الله بیش از پیش فکر کرد چرا که الحمدلله امروز انقلابمان گردنه های سخت را پشت سرگذاشته و امروز زمان تئوریزه کردن اندیشه های انقلاب فرا رسیده است.