سفارش تبلیغ
صبا

88/6/1
4:30 عصر

ای کاش من هم یک بسیجی نبودم!

بدست عبدالحمید بیات در دسته انتخابات 22خرداد، اغتشاشات، علما، بسیجی مظلوم، سیاست

عبدالحمید بیات
در ایام فتنه پس از انتخابات دائما در مورد حقوق زندانیان و ضرورت دلجویی از آنان و خانوادشان و جبران اموال آسیب دیده از اغتشاش گران می شنیدیم. اما کدام یک از بزرگان نظام از هاشمی رفسنجانی گرفته تا لاریجانی و احمدی نژاد در خصوص ضرورت دلجویی از بسیجیان صحبت کردند؟
به راستی جرم بسیجیان چیست که از ضد انقلاب گرفته تا مدعیان انقلاب همگی علیه آنان سخن می گویند؟ چرا میرحسین موسوی در تبلیغات انتخاباتی خود در ارومیه با اشاره به جمع بسیجیان اعلام می کند که متاسفانه ریشه برخی مشکلات کشور را داریم مشاهده می کنیم؟ به راستی در جریان اغتشاشات چه کسانی بیشترین آسیب را دیدند و بیشترین دلجویی از چه کسانی به عمل آمد؟
باید به صورت چند بسیجی اسید می پاشیدند تا صدای وا اسلامای برخی درآید؟ باید چند نفر از بسیجیان به ضرب گلوله زخمی می شدند تا بگویند علیه بسیج اسلحه کشیده اند؟ باید رگِ گردن چند بسیجی با تیغ موکت بری بریده می شد تا لازم شود از خانواده شان دلجویی شود؟ چند نفر بسیجی باید مظلومانه در حالی که در گوشه خیابان منتظر تاکسی بودند در زیر چرخ های ماشین های مدل بالا له می شدند و اسمشان نه در ردیف شهدا بلکه در ردیف تصادفی هاو نفله ها می آمد تا دل نازک آقایان بسوزد؟ من به چشم خودم دو نفر از دوستانم را دیدم که به جرم این که پیاهنشان روی شلوار است روبروی در دانشگاه مورد حمله ماشین های سبز قرار گرفتند. راستی مسئولان دلسوز نظام! تا به حال پرسیده اید چرا هفت بسیجی شهید پایگاه مقداد با وجود آن که مسلح بودند به کسی شلیک نکردند تا این که هر هفت نفر مظلومانه به دست مردم عادی و نه اغتشاش گران(!) به شهادت رسیدند؟ می دانید با کوکتل مولوتوف به منزل چند نفر از حزب اللهی ها حمله کردند؟ موتورهای سوخته را جزء آمار خسارات هایی که باید پرداخت شود آورده اید؟ دختری که چادر از سرش کشیده شد را جزء کسانی که باید از آنان دلجویی شود می دانید؟ هیچ می دانید قطعه بتون 40-50 کیلویی اگر از طبقه چهارم ساختمانی رها شود و بر سر بسیجی ای بیفتد، او حداکثر چند روز به حالت کما در بیمارستان زنده می ماند؟ دو- سه روز بیشتر زنده نماند... تا به حال سفیدی مغز سر دوستتان را بر روی آسفالت خیابان دیده اید؟ ما دیده ایم! خیلی زیبا بود. چشم های پاکش را می گویم که هرگز به نامحرمی نگاه نکرده بود.
آقایانی که در قم نشسته اید و دلسوزی می کنید! این بار روی سخنم با شماست:
قاعده «امکان اشرف» را که انشاءالله بلد هستید؟ در دریای علم تان به خوبی وجود اشرف را درک کرده اید و می دانید بسیجی اهل نماز و روزه و نماز شب و تحجد بر بی نماز و روزه خوار شرافت وجودی دارد. می دانستید دیگر؟! و یا دختر مومنه محجبه بر دختر بدحجاب اهل فساد. نماز جمعه کذایی را که انشاءالله دیدید؟ بی نمازانی که ادعای دفاع از اسلام دارند را می گویم. دلتان برای آنان سوخت و در خطبه های نمازجمعه قم و تهران خواستید که از این کفار دلجویی شود. کفار؟ تعجب کردید؟ نه! شما اهل علم و حدیث پیامبر(ص) هستید. شما مصداق «فارجعوا الی روات احادیثنا» هستید. بهتر از من این حدیث را بلدید که «مَن تَرَکَ الصلاه بِعَمدٍ وَلو بِرَکعَهٍ فقد کَفَر». قطعا ترجمه نیاز ندارید ولی به هر حال معنایش این است که کسی که به عمد حتی یک رکعت نماز را ترک کند، کافر است. چه شد آیت الله ه.ر و آیت الله اَ و آیت الله ج در تهران و قم تقاضای دلجویی از اینان را کردید ولی در مورد شهدای مظلوم بسیجی دم نزدید؟ به راستی در فلسفه شما فیلسوفان بزرگوار تغییری در امکان اشرف و شرافت ذاتی و مکانی رخ داده است؟ طبق قاعده ماضیه(!) اولی بر ثانوی مرجح است و تار موی او بر تمام وجود دیگری شرافت دارد.
شنیده اید که دختر چادری ای را در ورودی دانشگاهی برهنه کرده اند؟ جا دارد که از شنیدن این خبر دق کنیم و بمیریم. البته به همت بسیجیان عواملش بازداشت شدند. راستی خواسته بودید بازداشتی ها آزاد شوند، بازداشت شده ها در حوالی دانشگاه ناموس شما آزاد خواهند شد. قبول؟! از کدامشان دلجویی کنیم؟ از بازداشتی های مظلوم یا از آن دخترک معصوم؟ در کدامین جبهه اید؟ اگر دلتان با حق است چرا زبانتان برای کفر و نفاق می چرخد؟ 
میدانید چهره زیبا و نورانی برخی از بسیجیان تا همیشه عمرشان زشت و قرمز باقی خواهد ماند؟ چرا که بر رخسارشان اسید پاشیده اند. حال از کدامشان دلجویی کنیم؟ اصلا دلجویی به چه کار آن عزیزان می آید؟
زخم شمشیر را البته دارویی هست. اما زخم زبان را چه کنیم؟ مرگ بر بسیجی را شنیده اید؟ بسیجی برو خونتون شام نمی دن را چه؟ مرگ بر دیکتاتور؟ یا این که یک میلیارد گم شده در جیب بسیجیان است را شنیده اید؟ شوخی کردم! این ها که زخم زبان نیست. قبل از انتخابات جماعتی از سبز پوشان چشمشان به من افتاد و مرگ بر بسیجی گفتند، پوزخند نمکینی زدم و رفتم. از دخترانی که شب هنگام در وسط خیابان های تجریش و سعادت آباد روسری خود را برداشته بودند و شعار می دادند: «با موسوی، بی روسری» انتظاری جز شعار مرگ بر بسیجی نیست. اما علمای علم لا ینفع! یک بار، فقط یک بار از مسئولان امر خواستید که از بسیجیان دلجویی کنند؟ البته «لانرید منکم جزاء و لاشکورا». ما را نیازی به دلجویی شما نیست. نوشتم که شاید از جهل مرکب خارج شوید. نوشتم تا بدانید در گفتن ها و نگفتن هایتان چه چیزی خوابیده است. نمی دانم این همه علم رجال و اصول در تحلیل شرایط کمکتان نکرد؟ نمی دانم اخبارتان را چند نفر فاسق گرفته اید؟ اما «إن جاءکم فاسق بنأ فتبینوا». از حسینقلی و یوسف و امثالهم که انتظاری نیست. اما شما را به خدا لحظه ای تأمل کنید! مگر جرم بسیجیان چیست که آنان را کم ارزش تر از دختران بدحجاب می دانید؟ شما که درخطبه های نمازجمعه تان علیه حجاب آنان هم دم برنمی آورید؟ اگر آن حجت غایب ظهور کند، کدام علما در مقابلش ایستادگی می کنند؟ همان علمایی که بصیرت ندارند. «الا ولایحمل هذا العَلَم الا اهل البصر و الصبر». آقایان عَلَم ولایت با عِلم حمل نمی شود. با بصیرت حمل می شود...
امام عزیزمان که خدایش رحمت کناد، می فرماید(به مضمون): جنگ ما در آینده با کفر نیست. بلکه جنگ، جنگ اسلام ناب محمدی با اسلام امریکایی خواهد بود...